تبلیغات
شهدای دفاع مقدس شهر ترکالکی - مطالب وصیتنامه و زندگینامه شهدا











 

 


 

        

مـا در ره عـشـق نـقـض پـیـمـان نـکـنـیـم

گـر جـان طـلـبـد دریـغ از جـان نـکـنـیـم

دنـیـا اگـر از یـزیـد لـبـریـز شـود

مـا پـشـت بـه سـالـار شـهـیـدان نـکـنـیـم .

آنـانـکـه رفـتـنـد کـاری حـسـیـنـی کـردنـد و آنـانـکـه مانـدنـد ، مـانـدنـد بـرای یـک امـتـحـان سـخـت تـر و بـایـد کـاری زیـنـبـی کـنـنـد  وگـرنـه ... یـزیـدیـنـد


بـه یـاد هـمـه شـهـیـدانـی کـه بـه جـای آب بـا خــون غـسـل کـردنـد ...

 

خـوشـا آنـان کـه در بـازار گـیـتی خـریـدار وفـا بـودنـد و رفـتـنـد
خـوشـا آنـان کـه در راه رفـاقـت، رفـیـق بـا وفـا بـودنـد و رفـتـنـد

کـم از هـمـت و بـاکـری نـداشـتـیـم :
شـایـد بـعـضـی‌هـا بـگـویـنـد جـبـهـه رفـتـنـمـان از روی هـیـجـانـات کـودکـی بـوده . بـه خـدا درک مـی‌کـردیـم و مـی‌دانـسـتـیـم داریـم چـه مـعـامـلـه‌ای مـی‌کـنـیـم . اگـر هـیـجـانـی بـود کـه بـا دو عـدد تـیـر و خـمـپـاره در مـی‌رفـتـیـم

        

سـلام مـا بـر ایـن پـاره هـای دل مـلـت کـه مــرگ را اسـتـقـبـال کـردنـد تـا اســلام بـمـانـد داوطـاـبـانـه بـه خـاک افـتـادنـد تـا ایــران سـربـلـنـد گـردد و سـلام مـا بـر ایـن پـاره هـای دل مـلـت کـه دل از زنـدگـی و راحـتـی آن کـنـدنـد تـا آرامـش دل امــت و امــام تــضــمــیــن شـود . اینها سبكبال و رها به استقبال شـهـادت رفتند تا چراغ خانه ما روشن بماند . 

مقام معظم رهبری

 

من از انتهای جنون آمدم                      من از زیر باران خون آمدم

زدشتی که با خون چراغانی است        زدشتی که پر شور و عرفانی است

پـنـدار مـا ایـن اسـت : که ما مانده ایم و شـهـدا رفته اند اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود بـرده است و شـهـدا مـانـده انـد...  شهید آوینی

 

الـلـهـم الرزقنی توفیق الـشـهـادة فی سبیلـك

   

   

======================================================

حـادثـه کـربـلـا یـک بـار دیـگـر در تـاریـخ تـکـرار شـد و مـا عـقـب مـانـدیـم

               

 بـا کـلیـد کردن روی عـکـس این عـزیـزان مـیـتـوانـیـد وصـیـتـنـامـه آن شـهـیـد را مـشـاهـده کـنـیـد

دلـتـنـگ شـهـدای گـمـنـامـم ...

شهدای گمنام، به راستی چه کردید که شبها مادرتان حضرت زهرا، برای شما مادری میکند؟

ای شهید گمنام :  کاش پلاک گردنت بودم تا هنگام دویدنت به ضربان قلبت بوسه میزدم .

 شـهـیـدان هـمـیـشـه زنـده انـد ... روحـشـان شـاد یـادشـان گـرامـی بـاد ... 

کـاشـکـی قـدر بـدونـیـم

« الـلـهـم صـلـی عـلـی مـحـمـد وآل مـحـمـد وعـجـل فـرجـهـم و جـمـیـع شـهداء »

هـدیـه بـه روح بـلـنـد شـهـیـدان

امـیـد اسـت کـه در راه شـهـدا ثـابـت قـدم بـمـانـیـم و قـیـامـت شـرمـنـده شـهـدا نـبـاشـیـم

 انـشـاالـلـه تـوفـیـق عـمـل کـردن بـه وصـیـت هـای شـهـدا را داشـتـه بـاشـیـم

     

     

     

     

     

     

     

     

       

     

     

     

     

     

     

     

     

     

       

    

شهید حسن جباری                                                    شهید امیرحسین پاپی زاده

         

وای بـر آنـکـس کـه در صـحـرای مـحـشـر سـر از خـاک بـر دارد ولـی نـشـانـی از مـعـرکـه جـهـاد در بـدن نـداشـتـه بـاشـد .  شـهـیـد آویـنـی ...

 

سـلـام شـهـدا ...
دلـم خـیـلـی گـرفـتـه ...
الان که دارم این متن را مینویسم دارم گریه میکنم ...
شـهـدا خیلی دلم شکسته  ..... خودتون میدونید برای چی ....
راستی یه سوال : چرا دوست هاتون از شما چیزی نمیگند ؟ چرا  ؟؟؟؟؟
شـهـدا مـی گـویـنـد مـا رفـتـیـم  ، شـمـا بـعـد از مـا چـه کـردیـد ؟؟؟؟؟
شـهـدا بگویید در خلوت و نجواهای شبانه خود چگونه با خدایتان مناجات کردید ؟؟
ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم ، غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند
بـه راسـتـی ایـن شـهـدا چـه کـردنـد؟
شـمـا را چـه پـیـمـانـی بـا خـدایـتـان بـود ،کـه ایـنـچـنـیـن خـدا شـمـا را خـواسـت ؟
تو را با خدا چه عهدی بود كه از این كرامت برخوردار شدید؟
شـهـدا بـرام دعـا کـنـیـد  ...

شـهـدا زنـده بـودن را در شـهـادت مـی دانـسـتـنـد

 

از خـداسـت تـوفـیـق رهـروان راه شـهـدا

 

اگـر اذن دهـنـد سـعـیـم ایـن اسـت کـه از لالـه هـای خـونـیـن بـگـویـم،‏ تـا شـایـد نـگـاهـمـان کـنـنـد و دسـتـی بـر آرنـد و مـا را از ایـن مـنـجـلاب دنـیـا بـیـرون کـشـنـد .

 

چـو بـشـکـفـد ز لـبـت غـنـچـه هـای پـاک دعـا

تـو را بـه فـاطـمـه (س) سـوگـنـد " الـتـمـاس دعـا "

=====================================================





خـدایـا...
یاریم کن نگاهم ... در افق این فضای مجازی ... جز برای تو ... نبیند
و انگشتانم  ... جز برای تو ... کلیدی را نفشرند ...



وقتی شما پشت كامپیوتر می‌نشینید شـهـدا شما را نگاه می‌كنند ، پس باید با وضــو باشید و ذكـر « مـا رمـیـت اذ رمـیـتـم » بخوانید .
شـهـدا ، شما را كه در خـط مـقـدم نـبـرد هستید ، نگاه می‌كنند ؛ شما الـان بـالـای دكـل دیـده‌بـانـی قرار گرفته اید و بخواهید یا نه ، وسـط مـیـدان هستید ؛ چرا كه
« كـل یـوم عـاشـورا و كـل الـارض كـربـلـا ».




آدرس هـای  وب سـایـت شـهـدای شـهـر تـرکـالـکـی :


www.SABEGHOON61.ir     سـابـقـون


www.EMTEDAD61.ir      امـتـداد


کانال ما در تلگرام :





طبقه بندی: وصیتنامه و زندگینامه شهدا،  شـهـدای تـرکـالـکـی، 
برچسب ها: وصیتنامه و زندگینامه 61 شهید گلگون کفن شهر ترکالکی،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1394/07/30 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی



فرمانده گردان مالک اشتر(س)لشکر7ولی عصر (عج)(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)




سـرهـنـگ مـقـامـی در سال 1343 در روسـتـای حـیـدر از توابع شـهـرسـتـان گـتـونـد در میان خانواده مذهبی و زحمتکش چشم به جهان گشود .وی دوران ابتدایی را در زادگاهش گذراند و دوران راهـنـمـایـی را در روسـتـای تـر کـالـکـی سپری نمود.
پدرش اهل کار و تلاش بود و دست های پینه بسته اش محل بوسه فرشتگان. او مقیّد به نان حلال بود و این را سر لوحه زندگی خود قرار می داد.
نامش را سرهنگ گذاشتند واو سالها بعد شد فرمانده ,فرماندهی شجاع ودلیر.
 با شروع جنگ تحمیلی به بسیج پیوست درسال1360 هجری شمسی در حالیکه 17 ساله بود به جبهه اعزام شد ودر صف مدافعین آبادان قرار گرفت .
از هشت سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اوبیش از6 سال از بهترین سالهای عمر خود را به صورت مداوم در جبهه ها گذراند . از هر عملیات زخمی بر تن داشت. جنگجو بود و شجاع. در وجب به وجب مرزهای کشور جنگید و بارها شهادت را به چشم خود دید.

تکّه کلامش این بود که « مـا تـنـبـلـان کـلـاس شـهـادتـیـم » می دانست, شهادت بالاترین افتخار آدم خاکی است.



    


ادامه مطلب

طبقه بندی: فرماندهان شهید،  وصیتنامه و زندگینامه شهدا، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1390/06/6 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی




سال 1341 ه ش در شهر گتوند به دنیا آمد ,مادر وپدرش نام او را محمد طاهر گذاشتند .
هفت ساله بودکه به مدرسه رفت تا دانش بیاموزد. دوران تحصیلات دبستان و راهنمایی را با موفقیت چشم گیری سپری کرد .تلاش وموفقیت او در این دوران تحسین معلمانش را در پی داشت.
دردوران دبیرستان به علت نبود دبیرستان در گتوند, به دزفول مهاجرت کرد و در رشته ادبیات مشغول تحصیل شد
.



    


ادامه مطلب

طبقه بندی: فرماندهان شهید،  وصیتنامه و زندگینامه شهدا، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1390/06/6 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی



                                                    

 سال 1341 ه ش در یکی از روستاهای شهرستان دزفول در استان خوزستان, ودر خانواده ای کشاورز و معتقد به دین مبین اسلام متولد شد. او آخرین فرزند خانواده بود . دوران کودکی اش را در دامن پر مهر مادر و نگاه های مهربان پدر گذراند. درشش سالگی به مدرسه رفت. درنوجوانی از نعمت پدرمحروم شد وبعد از آن سرپرستی او را به برادر بزرگش سپردند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در عرصه های مختلف شرکت می کرد.او یار و یاور انقلاب بود و گوش به فرمان مولایش حضرت امام خمینی (ره)بود.با همراهی دوستانش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را درگـتـونـد را تشکیل داد.




    


ادامه مطلب

طبقه بندی: فرماندهان شهید،  وصیتنامه و زندگینامه شهدا، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1390/06/6 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی





تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک