اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

 

«اِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِكَةُ اَلاّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ اَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی كُنْتُمْ تُوعَدُونَ»(سوره فصلت آیه30)

 
در بهار آزادى جاى امام و شهدا خالى

امـام خـمـیـنـی(ره) اوج عـلاقـه و انـتـظـار خـود بـرای دیـدار بـا آزادگـان را در جـمـلـه ای عـاطـفـی بـیـان داشـتـنـد و فـرمـودنـد : " اگـر روزی اسـراء بـرگـشـتـنـد و مـن نـبـودم ، ســلام مـرا بـه آنـهـا بـرسـانـیـد و بـگـویـیـد خـمـیـنـی در فـکـرتـان بـود و بـرایـتـان دعـا مـی کـرد ..."

اسراء  و  آزادگان  سرافراز  شهر  ترکالکی :


1 - اسیر شهید جاویدالاثر  عبدالمحمد حسنی  /  نام پدر :  عیدی
اسارت : عملیات  والفجرمقدماتی 1361/11/18 فکه شیب میسان / شهادت : 1361/11/19 اردوگـاه(مدرسه) العماره عـراق - پیکر پاک و مطهرش همچنان آسمان را به مظلومیت خویش گواه میدهد ...

2 - آزاده  ولی  حسنی  /  نام پدر :  رجب
اسارت : عملیات والفجرمقدماتی 1361/11/21  فکه شیب میسان /  آزادی : 1369/6/1
مدت اسارت :  7 سال و 6 ماه و 10 روز  =  کلی :  90 ماه - 392 هفته - 2745 روز

3 - آزاده  حاج حسین  مندنی زاده  /  نام پدر :  عبدالله
اسارت: عملیات  والفجر مقدماتی 1361/11/18 فکه شیب میسان / آزادی : 1369/5/27
مدت اسارت :  7 سال و 6 ماه و 9 روز  =  کلی :  90 ماه - 392 هفته - 2744 روز 

4 - آزاده  محمدعلی  نجفی  /  نام پدر :  جواد
اسارت: عملیات  والفجر مقدماتی 1361/11/18 فکه شیب میسان / آزادی : 1369/5/26
مدت اسارت :  7 سال و 6 ماه و 8 روز =  کلی :  90 ماه - 391 هفته - 2743 روز 

5 - آزاده  اکـبـر سـلـیـمـانـی  /  نام پدر : عسکر
اسارت : عملیات  والفجر مقدماتی 1361/11/18 فکه شیب میسان / آزادی : 1369/5/26
مدت اسارت :  7 سال و 6 ماه و 8 روز =  کلی :  90 ماه - 391 هفته - 2743 روز

6 - آزاده  محمدرضا  ابولی  /  نام پدر :  عزیزالله
اسارت: عملیات  والفجر مقدماتی 1361/11/18  فکه شیب میسان / آزادی : 1364/6/17
مدت اسارت :  2 سال و 6 ماه و 29 روز  =  کلی :  30 ماه - 134 هفته - 939 روز

7 - آزاده  حاج آقا علیرضا (محمدعلی) عبادی نیا  /  نام پدر :  عزیزالله
اسارت : عملیات  کربلای چهار  1365/10/جزیره سهیل عراق / آزادی : 1369/6/29
مدت اسارت :  3 سال و 8 ماه و 25 روز  =  کلی :  44 ماه - 194 هفته - 1360 روز

8 - آزاده  هـوشـنـگ  جـوونـد  نام پدر :  مصطفی
اسارت :  تک گسترده عراق  1367/4/جزیره مجنون  /  آزادی :  1369/6/19
مدت اسارت :  2 سال و 2 ماه و 15 روز  =  کلی :  26 ماه - 115 هفته - 805 روز

9 - آزاده  شاهپور  عیدی زاده  /  نام پدر :  یدالله
اسارت :  تک گسترده عراق  1367/4/جزیره مجنون  /  آزادی :  1369/6/2
مدت اسارت :  2 سال و 1 ماه و 28 روز  =  کلی :  25 ماه - 112 هفته - 788 روز

10 - آزاده  حمید  اکبری لرستانی  /  نام پدر :  غلامرضا
اسارت :  تک گسترده عراق  1367/4/جزیره مجنون  /  آزادی :  1369/6/2
مدت اسارت :  2 سال و 1 ماه و 28 روز  =  کلی :  25 ماه - 112 هفته - 788 روز

11 - آزاده  محمدمراد  جباری  /  نام پدر :  قباد
اسارت :  عملیات مرصاد   1367/4/30 سرپل ذهاب   /  آزادی :  1369/6/21
مدت اسارت :  2 سال و 1 ماه و 21 روز  =  کلی : 25 ماه - 111 هفته - 781 روز





شادی روح شهدا و عاقبت بخیری همه رزمندگان اسلام صلوات



ادامه مطلب

طبقه بندی: مـنـاسـبـت هـا، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1396/05/25 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی
نوشته شده در تاریخ شنبه 1395/05/9 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی
نوشته شده در تاریخ شنبه 1395/05/9 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی
نوشته شده در تاریخ شنبه 1395/05/9 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی
نوشته شده در تاریخ شنبه 1395/05/9 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی

   

1 -  شـهـیـد جـاویـدالـاثـر جـمـشـیـد تـرکـالـکـی
2 -  شـهـیـد حـمـیـد مـحـمـدزاده
3 -  شـهـیـد صـادق جـعـفـری
شـادی روح شـهـدا صـلـوات
در تاریخ1367/4/4ارتش عراق پس از به کارگیری وسیع سلاح شیمیایی ، با سپاه های سوم ، ششم و گارد به جزایر مجنون و منطقه جفیر و شمال کوشک و طلائیه هجوم آورد و مناطق آزاد شده در عملیات خیبر و بدر را اشغال کرد .
پس از سقوط هواپیمای ایرباس مسافربری ایران در خلیج فارس در روز یكشنبه 12 تیرماه 1367 با 275 مسافر و 16 خدمه که مورد حمله ناو آمریکایی وینسنس قرار گرفته بود و در شرایطی که همه جهان یک صدا ایران را برای قبول آتش بس تحت فشار گذاشته بودند و ارتش عراق بدون توجه به انسانیت و قوانین بین المللی به طور گسترده بر علیه جبهه های ایران تسلیحات شیمیایی به کار می برد ، آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان نماینده امام و جانشین موقت ایشان در فرماندهی کل قوا در تاریخ 27/4/1367 اعلام کردند که ایران رسماً قطعنامه 598 را پذیرفته است . طبق این قطعنامه دو طرف باید سریعاً و با نظارت نیروهای سازمان ملل به مرزهای بین المللی رسمی بازگشته و آتش بس را بپذیرند و کمیته ایی از سوی سازمان ملل جهت تشخیص متجاوز تشکیل خواهد شد . دو روز بعد امام (ره) در یک سخنرانی پذیرش قطعنامه را همچون نوشیدن جام زهری دانستند .




ادامه مطلب

طبقه بندی: شـهـداء،  مـنـاسـبـت هـا، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 1396/04/3 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی



سالها میگذرد حادثه ها می آیند . انتظار فرج از نیمه خرداد کشم ...
بمناسبت بیست وهفتمین سالگرد رحلت ملکوتی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی.ره. مجلس بزرگداشتی در شهر ترکالکی با حضور مسولین و مردم ولایتمدار و انقلابی برگزارشد... در ابتدای این مراسم که در مسجد حضرت سیدالشهدا.ع. درحضور حضرت آیت اله سیدمرتضی مـــــروج برگزار شد. حجت الاسلام جمال ریس سازمان تبلیغات اسلامی گتوند که سخنران این مراسم بود.ضمن تجلیل از حضور حضرت آیت اله مروج،گفتنند در محضر یکی از یاران حضرت نزدیک امام راحل که حکم نمایندگی هم از حضرت ادامه داشته اند سخن گفتن از شخصیت  امام سخت است... حاج آقا جمال ضمن تقدیر از مردم انقلابی و ولایتمدار ترکالکی  ابراز داشتنند نام ترکالکی در تاریخ انقلاب به نیکی ثبت شده است. با توجه به مبارزات انقلابی مردم ترکالکی قبل از انقلاب و تقدیم بیش از 60شهید در دوران دفاع مقدس ابراز داشتنند پس از قیام پانزده خرداد و دستگیری حضرت امام... از حضرت روح الله پرسیدند یاران تو کجاهستنند ایشان درجواب فرمودند یاران من یا در گهواره هستنند .آری همان جوانانی که در سال1357به رهبری امام انقلاب کردند و ودر دوران دفاع مقدس به تبعیت از فرماندهی کل قوا خمینی روح خدا. از ایران اسلامی جانانه دفاع کردند و به شهادت رسید.ایشان ابراز داشتنند اگر چه در جنگ تحمیلی علیه ایران،دشمن بعثی از تجهیزات نظامی قدرتمندی برخورداربود. اما قدرت جوانان انقلاب اسلامی  سلاح ایمان بود. ایشان گفتنند امام راحل با پیروی از جد بزرگوارشان حضرت علی .ع. زندگی بسیار ساده ای داشتنند.و اضافه کردند که فرزند خلف امام راحل، مقام معظم رهبری کشتی انقلاب را به خوبی در مسیر و آرمانهای امام و انقلاب هدایت کردند.  وامروز ما همه مدیون خون شهدا هستیم از شهدای قیام پانزده خرداد تا شهدای مدافع حرم...امروز امنیت و آسایش ایران اسلامی مدیون خون شهدا است. وبه جمله معروف امام راحل اشاره کردند که فرمودند پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد... در پایان حسن اسماعیلی ریس شورای اسلامی شهرترکالکی ضمن مداحی ومرثیه سرایی در پایان از حضور پرشور مردم انقلابی و ولایتمدار شهرترکالکی تقدیر و تشکر کرد ...
گزارش رضا حسین زاده  ترکالکی





طبقه بندی: مـطـالـب خـوانـدنـی،  مـنـاسـبـت هـا، 
برچسب ها: گرامیداشت سالگرد ملکوتی امام خمینی(ره) در شهر ترکالکی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 1395/03/14 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی

در پاییز 1328 در محله برک مسجد جامع ترکالکی متولد شد . پدرش از روی ارادت به اهل بیت(ع) او را که فرزند اول خانواده بود حسنعلی نام نهاد . درسال 1335 با کمترین امکانات آموزشی به مدرسه رفت و دوران ابتدایی را در دبستان محتشم(شهیدنامجو) ترکالکی سپری کرد . با توجه به عزیمت خانواده به منطقه مسکونی کارگری عنبل . حسنعلی سال 1341 وارد مدرسه راهنمایی عنبل شد . جایی که مستشاران انگلیس حضور داشتنند و سرمایه ملی کشور ما را به غارت میبردند . شرایط به گونه ای بود که زندگی را برای نوجوان قصه ما سخت میکرد . خودش به تنهایی به شوشتر عزیمت کرد و سال 1344 وارد دبیرستان فردوسی شد . سال 1348 جهت اعزام به سربازی بعنوان سپاه دانشی وارد پادگان قوشچی شهر ارومیه شد . که بعد از دوران آموزشی بعنوان معلم سپاه دانشی در روستای دره شور . خسو از توابع شهرستان داراب فارس فعالیت فرهنگی خود را آغاز کرد . سال 1350 دوران سربازی به اتمام رسید . در این مدت توانسته بود با گروه های سیاسی مخالف رژیم پهلوی رابطه برقرارکند و همچون جوانان دیگرایران زمین در مسیر حرکت انقلابی مردمی به رهبری امام خمینی(ره) قرار گرفت ... مهر همان سال استخدام آموزش و پرورش استان خوزستان شد و بعنوان معلم به منطقه اروندکنار اعزام شد و از آنجا که روحیات  حسنعلی خدمت به مردم محروم ستمدیده بود بعنوان مدیر و معلم به روستای معاتیج رفت و دو سال تمام به مردم محروم این دیار خدمت نمود . گویا حسنعلی به دنبال گمشده ای بود . آری رهایی ملت ایران از ظلم و ستم رژیم طاغوت پهلوی ، فعالیت های انقلابی اش به گونه ایی در خرمشهر و آبادان هویدا شده بود که بر اثر فشار و تهدید ساواک دیگر جایی برای ماندن او نبود . حسنعلی که یک جوان انقلابی و شجاع بود بدون هیچ ترسی در کلاس درس کاریکاتور محمدرضا شاه پهلوی را بر روی تخته سیاه برای دانش آموزان می کشید که با اشاره شاه نفت سرمایه ملی ایران را به سوی آمریکا روانه میکند ...تابستان 1351 جهت ادامه تحصیل به کشور آمریکا مهاجرت نمود و در رشته صنعت و تکثیر چاپ وارد دانشگاه BLINN شهر تگزاس شد و عضو کنفدراسیون دانشجویان ایرانی ، مخالف رژیم  ستم شاهی پهلوی در کشور آمریکا شد . و در آنجا بود که بعنوان یک چهره شاخص مخالف رژیم پهلوی شناخته شد . به گونه ای که دیگر نام و عکس او در سازمان امنیت ساواک شناخته شده بود . در اردیبهشت 1353شاه پهلوی به همراه همسرش فرح دیبا به کشور آمریکا سفر کرده بود . در دیدار با دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا حسنعلی و تعدادی از دوستانش که از مذاکرات روز قبل شاه ایران و جیمی کارتر و بزم عیش و شراب خواری همراه با همسرانشان بسیار خشمگین شده بودند . توانستنند در یک اقدام شجاع انقلابی با پرتاپ تخم مرغ گندیده به سمت شاه و فرح مانع ورود شاه و همسرش به جمع دانشجویان ایرانی شوند ... حال دیگر برگشت این جوانان شجاع انقلابی مخالف رژیم پهلوی به  ایران سخت شده بود . و دولت آمریکا تحت فشار شان قرار داد که باید خاک آمریکا را ترک کنند . پس از اخذ مدرک کارشناسی  در شهریور1355 به ایران بازگشت . اما خبری از دستگیری او در تهران نبود . مهر همان سال که مدت کمتر از یکماه از آمدنش به ایران می گذشت . هنگام خروج از دبستان فرهنگ لین ده احمدآباد آبادان . حسنعلی توسط چندین ماشین ساواکی و ارتشی باز داشت و همان روز او را از اهواز به زندان اوین تهران منتقل میکنند . به مدت دوسال در زندان اوین تهران متحمل سخت ترین شکنجه های ساواک شد . با اوج گرفتن حرکتهای انقلابی اسلامی در بین احاد مردم به رهبری حضرت امام خمینی(ره) در پاییز 1357 شاه در اقدامی فریبکارانه دستور آزادی تعدادی از زندانیان سیاسی را صادر نمود که حسنعلی نیز به همراه همرزمانش از زندان آزاد شد . و برای مدت کوتاهی به زادگاهش برگشت و مورد استقبال مردمان انقلابی و ولایت مدار ترکالکی قرار گرفت ... از آنجا که سرنوشت او را به سوی خرمشهر آبادان می کشاند ... مجددا به آبادان رفت و شجاعانه در سخنرانی هایش در اهواز آبادان مسجدسلیمان و خرمشهر به افشاگری علیه رژیم پهلوی می پرداخت ... بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن1357 پیشنهاد های مدیریتی را نپذیرفت و از آنجا که عشق به مردم مناطق محروم را داشت بار دیگر او را بسوی آبادان سوق داد . و بعنوان یک معلم شجاع و مبارز انقلابی در دبستان مهرگان آبادان مشغول به تدریس شد . اما شاید آسایش در این دنیا برای او معنایی نداشت . صدای توپ وتانک رژیم متجاوز بعث عراق از خرمشهر به گوش می رسید . او که روزی با گچ بر روی تخته سیاه کلاس برای دانش آموزان نوشته بود تا زنده ام لباس رزم پوشیده ام و علیه ظلم و طاغوت مبارزم . این بار درس و کلاس را رها کرد و لباس رزم بر تن پوشید و خود و دوستانش گروهی مردمی تشکیل دادند و مدافع خرمشهر شدند ... و توانستنند برای مدتی از شهر دفاع کنند و مانع ورود دشمن متجاوز بعث عراق به خرمشهر شوند ... سرانجام در صبحگاه 22مهر1359 در جنگ تن به تن با مزدوران بعث صد
ام ، در کوی طالقانی خرمشهر در دفاع از میهن اسلامی ایران با اصابت گلوله مستقیم دشمن به پیشانی اش به درجه رفیع شهادت نائل آمد ...  به گونه ای که روزنامه انقلاب اسلامی و روزنامه کار و کارگر در تاریخ 25مهر1359 زندگینامه شهید قهرمان دکترحسنعلی کایدان را منتشر کردند و از او بعنوان اولین معلم شهید جنگ تحمیلی(دفاع مقدس) در کشور یاد کردند ...
روحش شاد و یادش گرامی باد ...
نگارش : رضا حسین زاده  ترکالکی




طبقه بندی: مـطـالـب خـوانـدنـی،  مـنـاسـبـت هـا،  بـرگـی از خـاطـرات، 
برچسب ها: تقدیم به سردار مدافع خونین شهر (خرمشهر) دکتر شهید حسنعلی کایدان ...،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1396/03/3 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی




فتح خرمشهر فتح خاك نیست ، فتح ارزشهای اسلامی است

نام «خرمشهر» و سوم خرداد یادآور نام شهر و تاریخ حماسه ای است که هیچ گاه از ذهن ملت قهرمان و حماسه ساز ایران اسلامی پاک نخواهد شد. سوم خرداد روزی است که جمعیت 36 میلیونی ایران اسلامی غرق در غرور و شادی مقاومت، ایثارگری و پیروزی خود را جشن گرفتند و آزادی خرمشهر از چنگال متجاوزان بعثی را چون نگینی در تاریخ حماسه هشت ساله دفاع مقدس برای نسل های آینده به ودیعه نهادند.

خرمشهر که پس از 35 روز مقاومت، در تاریخ 4 آبان ماه 1359 اشغال شده بود پس از 575 روز در ساعت 11 صبح روز سوم خرداد سال 1361 آزاد شد. 19 هزار اسیر عراقی و 16 هزار کشته و مجروح بخش کوچکی از هزینه‌ای است که ارتش عراق برای جاه‌طلبی بزرگ اشغال خرمشهر در جریان عملیات بیت‌المقدس متحمل شد. با این حال دستاورد بزرگ بازپس‌گیری خرمشهر نه 35000 کشته و اسیر عراقی و نه حتی آزادی خونین‌شهر بود. دستاورد بزرگ‌تر عملیات بیت‌المقدس بازگشت روحیه و اعتماد به نفس نیروهای مسلح ایران و تحمیل اضطراب و ترس بر ارتشی بود که ماه‌ها در پس‌لرزه‌های فرار از خرمشهر شب را به صبح می‌رساند. ایران البته در جریان این عملیات 6000 شهید (4460 شهید سپاه و 1086 شهید ارتش) و 24 هزار مجروح داد. با این حال اثبات کرد که از قدرتی بزرگ‌تر از معادلات نظامی و پشتوانه‌ای به مراتب عظیم‌تر از مولفه‌های قدرت استراتژیک در حوزه دفاعی برخوردار است. این دستاورد اصلاً چیز کوچکی نبود.





ادامه مطلب

طبقه بندی: مـنـاسـبـت هـا، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1396/03/2 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی

روزنامه آنزان
چاپ روز سه شنبه۲۱ اردیبهشت
بمناسبت روز جانباز
مقاله ای تقدیم به آستین های خالی ...
حکایت دو جانباز سرافراز ایران زمین ...
حاج عبدالعلی ذاکری و حاج سلطانمحمد حسینی ...
به قلم مهندس رضاحسین زاده  ترکالکی

تقدیم به آستین های خالی ... و سرؤهای راسخ ومقاوم ایران زمین .... بمناسبت روز میلاد مسعود امام حسین(ع) روز پاسدار و ولادت حضرت ابوالفضل العباس(ع) روز جانباز ...
مینویسم برای راست قامتان و ایثارگران همیشه جاودان وطنم ... روزی که برای دیدار با جانبازان نخاعی استان خوزستان عازم اهواز بودم . در ذهنم سوالات زیادی را مرور میکردم . و یاد و خاطرات کودکی ام که اجین شده با هشت سال جنگ تحمیلی را مرور میکردم ... همراه دوست عزیزم جانباز سرافراز و شهر و دیارم ترکالکی ... جانباز ویلچرنشین ۷۰ درصدی حاج سلطانمحمد حسینی  مسیر را پشت سر میگذاشتیم . خاطرات جنگ را برایم تعریف میکرد با چه شور واشتیاقی میگفت ... زمانی که خانواده ام برای اعزام به جبهه رضایت نمیدادند من نوجوانی ۱۴ ساله بودم آخرین تلاشم را کردم ملتمسانه دست مادرم را بوسیدم تا رضایت داد به جبهه بروم . وقتی خاطراتش را تعریف میکرد . پیرمردی که همراه مان بود چشمانش پر از اشک شد . با بغضی فرو خورده گفت . یادش بخیر لحظه اعزام پسرم شهید عبدالرضا عبدالهی ... آری پدر شهیدی که همیشه در کنار جانباز حاج حسینی است تا شاید با دیدن همرزم فرزند شهیدش دلش کمی آرام گیرد ... سرگرم گفتگوها و اشک های جاری شده پدر شهید عبدالهی بودیم که به آسایشگاه جانبازان نخاعی خوزستان در منطقه ناحیه دو اهواز رسیدیم ... وارد آسایشگاه که شدیم همه از یک جنس بودند . چقدر شبیه به هم نشسته بر ویلچرهایی که سالیان سال با آن انس گرفته بودند ... چه احوالپرسی های عاشقانه دوران جنگ . چه شور و اشتیاق برادرانه خط مقدم ... اما جانبازی از لحظه ورود نگاه مرا به خود جلب کرد ... به سراغش رفتم آرام اما با صلابت بر روی تخت مخصوصش خوابیده بود . بی اختیار در حال و هوای آسایشگاه غرق شدم خواستم دستش را بوسه زنم دیدم که آستین پیراهنش خالی است . صورتش را بوسیدم . و خودمانی شروع به گفتگو کردم . خواستم مصاحبه کنم که قبول نمیکرد . به اصرار و تشویق همرزمانش پذیرفت .... آری جانباز قطع نخاع گردنی حاج عبدالعلی ذاکری از ماهشهر ... متولد دوم اردیبهشت1342 گفتم حاجی روزت مبارک با قدرت و صلابت گفت همه روزها روز من است ... روز مرد . پدر . روز پاسدار . روز جانباز ... کمی تامل کردم براستی که مرد بود و مردانه از مرز ؤبوم این کشور دفاع کرده بود تا سر حد شهادت ... در ادامه گفت مرداد1359به استخدام سپاه پاسدران انقلاب اسلامی ماهشهر در آمدم . با شروع جنگ تحمیلی در جاده اهواز آبادان گروه پدافندی و ادوات جنگی مستقر شدم . آبان59 از ناحیه شکم و دوپا مجروح شدم و به بیمارستان17شهریور مشهد اعزام شدم ... چندماهی گذشت . شرایط بهتری داشتم باز هم به منطقه اعزام شدم که اویل ماه رمضان سال1360مجددٵ از ناحیه بازوی دست راست مجروح شدم و دستم قطع شد . باز پس از مدتی عازم شدم و در همان جاده آبادان اهواز مستقر شدم که اینبار در اواخر سال1361 بر اثر ترکش خمپاره دشمن بعثی متجاور از ناحیه گردن مجروح و ازناحیه گردن قطع نخاع شدم ... چه دیدار خوبی برای من بود . که بدانم و بگویم که دیگر جوانان این خطه و مرز و بوم بدانند آسایش و امنیت امروز ما مرهون فداکاری و ایثار چه کسانی است ... براستی که تمام روزهای متعلق به این عزیزان و بزرگمردان ایثارگر وجانباز است ... از گوشه و کنار و زمزمه های دیگر جانبازان شنیدیم که فرزند برومند حاج آقا ذاکری هم درس مردانگی و ایثار و شهامت را از پدرش به ارث برده و لباس پاسداری برتن پوشیده و چندماهی ست که سردار مدافع حرم شده در سوریه ... هر چند این دلاورمردان هر چه گفتنند سخن از عشق و ایثار بود و هیچ کدام به درد ها و مشکلات زندگی خویش اشاره ای نکرد ...
تقدیم به رهبر جانبازم سیدعلی که خدا سایه پدرانه اش را بر سر این ملت مستدام بدارد ...
رضاحسین زاده  ترکالکی




طبقه بندی: مـطـالـب خـوانـدنـی،  مـنـاسـبـت هـا،  بـرگـی از خـاطـرات،  یـادگـاران جـنـگ، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1395/02/20 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی


تقدیم به معلم اول دبستان من مدرسه شهید نامجو ترکالکی جناب آقای سیدعلیرضا مرعشی :

یادش بخیر سال تحصیلی1364 ، 65 برا آمدن به مدرسه چقدر خوشحال بودیم اما از طرفی از نام معلم وحشت میگفتند معلم کلاس اول آقای مرعشی خیلی سختگیر است و کتک میزند میترسیدیم ... اما از سوی دیگر اشتیاق آمدن به مدرسه را داشتیم ... خرید کیف وکفش لباس مدرسه چقدر لذت بخش بود ... ثبت نام هم کرده بودیم ... واکسن هم در مرکز بهداشت زده بودیم ... فقط منتظر بودیم روز اول مهرماه فرا برسد . بالاخره روز سرنوشت ساز فرا رسید . اول صبح بیدارشدم هرچند شب خوابم نمی برد . هم از ترس هم از خوشحالی . صبح زود با آب چاه دست و صورتم را شستم . چند لقمه نان و پنیری همراه با چای شیرین شده خوردم . وبه تنهایی با اشتیاق کودکانی و چابکی بچه گانه از خانه بیرون زدم . درمحله ما دوستان زیادی بودیم که به کلاس اول میرفتیم . همه باهم از محله مسجد جامع بطرف مدرسه رفتیم اما وقتی با دوستان بودیم دیگر ترس را فراموش کرده بودیم و همه با شیطنت های کودکانه خوشحال بودیم . صف صبگاهی تمام کلاس ها به نوبت و ترتیب قد گرفته شد . آقای مدیر وآقای ناظم صحبت کردند . اما چشم های ما کلاس اولی ها آقای مرعشی را جستجو میکرد و زیر نظر داشت . از دور که خیلی جلتنمن و خشک و شیک بنظر میرسید . آقای قصاب ناظم مدرسه گفت با نظم و ترتیب به کلاس بروید اول نوبت کلاس ما بود رفتیم . آقای مرعشی پشت سر ما آمد کلاس با جدیت و قاطعانه خودش را معرفی کرد . وهمان روز شروع کرد به درس دادن یادم است باید در دفترمون خط میکشیدیم |||||||||||||||||||| ... پنج زنگ را پشت سر گذاشتیم . کم کم به آقای مرعشی عادت کرده بودیم . گاهی که فرصت میشد آقای مرعشی بصورت دسته جمعی جهات جغرافیایی را با ما کارمیکرد . گاهی هم کلاس ما را به ورزش بیرون از مدرسه میبرد و خودش کنار زمین نگاه میکرد ما هم فوتبال بازی میکردیم . همیشه زنگ آخر زنگ ورزش بود از همون جا با لباس ورزشی به منزل میرفتیم و آقای مرعشی تنها به مدرسه بازمیگشت که با پیکان سفیدش از ترکالکی به شوشتر برود ... واقعا آقای مرعشی معلمی دوست داشتنی بود . هر چند گاهی ما دانش آموزان از دستش کتک های به یادمانی میخوردیم . یادم می آید یکبار داخل حیاط مدرسه یک کشیده داخل گوشم زد که مدرسه دور سرم دور میخورد ... یادش بخیر دوران جنگ و دفاع مقدس بود چقدر بچه های شهری و باکلاس که جنگ زده بودند در کلاس ما و مدرسه بودند و چقدر رفاقت های برادرانه که بین ما و همکلاسی های جنگ زده یمان برقرارمیشد بجز درس کلاسی خیلی  درسهای زندگی هم از آقای مرعشی یاد گرفتیم ... امروز که به مناسبت روز معلم این مطلب را مینویسم دقیقا سی سال است که آقای مرعشی را ندیده ام ... همه همکلاسی ها آقای مرعشی را ندیده اند ... ایشان ساکن کرج شده ... اما بعد از سی سال تلفنی آقای مرعشی را پیدا کردیم و با او صحبت کردیم ... چقدر خوشحال شد وقتی شنید دانش آموزان سی سال پیش او امروز همه برای خودشان  کاره ای شدند ... دکتر . مهندس . کارمند . کارخانه دار . و ........ یادی هم بکنم از همکلاسی عزیزمان شادروان روح الله(ضامن) بهداروند ... روحش شاد و یادش گرامی تک خوان گروه سرود مدرسه بود ........ امیدوارم هرچه زودتر دیدار همه ما دانش آموزان کلاس اول .الف ... مدرسه شهید نامجو سال64.65 با معلم عزیز و دوست داشتنی مان آقای سیدعلیرضا مرعشی فراهم گردد .....
آقای مرعشی دوستتداریم
روز مـــعـــــلم مبارکباد
کلاس اول .الف
رضاحسین زاده  ترکالکی




طبقه بندی: مـطـالـب خـوانـدنـی،  مـنـاسـبـت هـا،  تـقـدیـر و تـشـکـر،  عـمـومـی، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 1395/02/11 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی
نوشته شده در تاریخ جمعه 1396/02/1 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1394/01/18 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی


 

بشکند قلمی که ننویسد بر یاران خمینی چه گذشت ......

البته هر نوشتنی ارزش ندارد .....

باید نوشت از حقایق جنگ نه از آنچه که هوس به آن میل دارد

برای خدا نوشت از روی اخلاص . پاک پاک نوشت بدون هیچ اغراقی .....

این برای شهدا بهتراست ..... نه

برای نسل جوان به اصطلاح حقیقت جو خیلی بهتر است .....

پس می نویسم بدون هیچ غروری از مردان پر غرور قربتآالی ا....

ان شاا... قبول شود برای ذخیره آخرت .....

شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات



ادامه مطلب

طبقه بندی: مـنـاسـبـت هـا، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1393/06/27 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1393/06/23 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1393/02/2 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی



شـهـادت امـام جـعـفـر صـادق (ع)
 
بـنـیـانـگـذار مـذهـب شـیـعـه ی جـعـفـری
 
بـر عـمـوم شـیـعـیـان جـهـان
 
تـسـلـیـت بـاد


خدایا بحق امام صادق علیه السلام
ایمان عارفانه و عمل صادقانه به همه ما عنایت بفرما ...



دانستنی واقعا شنیدنی از امام جعفر صادق علیه السلام  را در ادامه مطلب مشاهده نمایید





ادامه مطلب

طبقه بندی: مـنـاسـبـت هـا، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1393/05/29 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی

بـسـم الـلـه الـرحـمـن الـرحـیـم

 

بـایـد حـقـیـقـت و خـاطـره شـهـادت را در مـقـابـل طـوفـان تـبـلـیـغـات دشـمـن زنـده نـگـه داشـت (مـقـام مـعـظـم رهـبـری)

بـه اطـلـاع کـلـیـه کـاربـران و بـازدیـد کـنـنـدگـان مـی رسـانـد کـه از امـسـال جـهـت بـزرگـداشـت مـقـام شـامـخ شـهـدا ، یـک روز پـنـجـشـنـبـه ای از هـفـتـه دفـاع مـقـدس بـا عـنـوان روز شـهـدا (یـوم الـشـهـدا) تـرکـالـکـی هـر سـالـه مـراسـمـی بـا شـکـوه در شـهـر تـرکـالـکـی بـرگـزار مـی شـود . لـذا از کـلـیـه عـزیـزان انـتـظـار داریـم مـا را بـا پـیـشـنـهـادات و نـظـرات خـود ، بـا گـذاشـتـن کـامـنـت (نـظـرات)  یـا  تـمـاس  بـا  شـمـاره  09163016921  حـمـیـد حـسـن زاده   مـا را یـاری نـمـایـیـد .

ضـمـنـا روز شـهـدا (یـوم الـشـهـدا) تـرکـالـکـی امـسـال روز پـنـجـشـنـبـه 1392/7/4  بـرگـزار مـی گـردد .
لـطـفـا اطـلـاع رسـانـی کـنـیـد .




طبقه بندی: مـنـاسـبـت هـا،  اخـبـار، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 1392/05/4 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی

  شـهـیـد نـظـر مـی کـنـد بـه وجـه الـلـه ...




بـسـم الـلـه الـرحـمـن الـرحـیـم

یـادمـان بـاشـد ...
خـوانـدن خـاطـرات و شـنـاخـت شـهـدا
شـایـد جـرقـه ای بـاشـد بـرای بـهـتـر زنـدگـی کـردن .
رفـتـار و زنـدگـی شـهـدای مـا ، جـذبـه هـای زیـادی داشـت ؛ امـا ...
امـا بـهـتـریـن جـای زنـدگـی شـان شـهـادتـشـان بـوده .
شـهـدا چـه زیـبـا رفـتـنـد !
بـرای هـمـیـن،حـضـرت امـام خـمـیـنـی (ره) فـرمـود:« شـهـادت هـنـر مـردان خـداسـت»

هـر وقـت یـاد شـهـدا مـیـشـود هـمـه یـاد فـرمـانـدهـان شـهـیـدی چـون هـمـت ، بـاکـری ، بـاقـری ، خـرازی ، صـیـاد ، کـاظـمـی  و ... مـی افـتـنـد کـه خـیـلـی هـم خـوب و پـسـنـدیـده اسـت .
بـیـایـیـد ایـن بـار یـادی از شـهـیـدانـی کـنـیـم کـه بـی صـدا رفـتـنـد و بـی صـدا بـرگـشـتـنـد
آنـان کـه هـیـچ کـس جـز خـانـوادهـاشـان نـامـشـان را نـشـنـیـد و نـخـواهـد شـنـیـد ...
آنـان کـه بـی ادعـا رفـتـنـد و بـی جـان بـرگـشـتـنـد ...
آنـان کـه بـا هـمـه رفـتـنـد و بـی هـمـه در کـنـجـی شـهـیـد شـدنـد ...
بـه یـاد آنـان کـه بـی نـام رفـتـنـد و ... گـمـنـام بـرگـشـتـنـد ...

کـمـتـریـن حـقـی کـه مـردان خـدا بـر گـردن مـا دارنـد شـنـاخـت سـیـره و راه شـهـدا اسـت .

شـادی روح شـهـدا و امـام شـهـدا صـلـوات




طبقه بندی: مـنـاسـبـت هـا، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1391/12/22 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی


کلیپ صحنه های حذف شده (سانسور) از سریال مختارنامه که مربوط به صحنه ی بریده شدن دستهای حضرت ابوالفضل العباس ( ع) و شهادت ایشان می باشد .


 






ادامه مطلب

طبقه بندی: مـنـاسـبـت هـا، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1391/09/5 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی
تمامی حقوق این وب سایت برای <سایت شهدای ترکالکی> محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.