=================================================


شرایط خط مقدم جزیره مجنون شمالی چند روز قبل از حمله عراق به جزایر مجنون در تاریخ 1367/4/4  :


حدودا یک ماه و اندی بود که از طریق گردان حضرت موسی(ع) از لشکر 7 ولیعصر (عج) به جزیره مجنون شمالی اعزام شده بودیم ، قبل از ما یک گروه از گردان حضرت موسی حدود دو الی سه ماه قبل از ما مستقر شده بودند ، و تقریبا مسلط بر اوضاع خط و جزیره بودند ...

استعداد نیروهای ما که تازه بخشی از خط را تحویل گرفته بودیم یک گروهان بود ، فعالیت ما در این مدت در جزیره علاوه بر حفظ خط در مقابل دشمن ، شب‌ها چند اکیپ از نیروها را به کمین که تقریبا با فاصله یک کیلومتر جلوتر از خط مقدم بود می‌فرستادیم ، و بعضی از روزها بوسیله چند قایق ذوالفقار ( با موتور ۱۵۰ متعلق به واحد شناسایی و گشت کمین بود) تا نزدیکی‌های خط دشمن میرفتیم وبا سلاح‌های دوشیکاه و آرپی‌جی روی خط دشمن آتش می‌ریختیم و بلافاصله با سرعت برمیگشتیم و وضعیت را برای دشمن ناامن میکردیم ...

گاهی مواقع هم دشمن به تعقیب قایق‌های ما می‌افتاد ، ولی باتوجه به عکس‌العمل سریع ما و همچنین سرعت بالای قایق‌ها به ما نمی‌رسیدند ، و تقریبا این ماموریت اصلی و کار روز مره‌ی ما بود ...

مدتی به همین منوال گذشت ، تا یواش یواش زمزمه‌هایی به‌ گوش رسید که عراق قصد تصرف جزایرمجنون را دارد وبه این خاطر آمادباش‌ها شروع شده ، و حتی از طرف لشکر اکیپ‌هایی جهت سرکشی و رفع کمبودها مثل تامین ادوات نظامی و مهمات ویا تعویض سلاح‌هایی که تقریبا معیوب شده بودند و حتی آموزش نیروهای مستقر در خط ، با توجه به اینکه تعدادی از آنها پرسنل وظیفه (سرباز) بودند واز تجربه و آموزش کافی برخوردار نبودند آمدند ...

یادم هست اگر اشتباه نکرده باشم آقای کلولی که در آن مقطع جانشین لشکر 7 بودند شخصا به خط آمدند وبه صراحت اعلام کردند که عراق بزودی قصد حمله و تصرف جزیره را دارد و باید صددرصد آماده مقابله و مقاومت داشته باشید ...

ولی متاسفانه با گذشت چند روز این حساسیت کمتر شد بگونه‌ای‌که آمادباش به 50درصد تقلیل یافت وبه جایی رسید که تعداد حدودا 20 نفر از نیروهای باتجربه و کادر گردان و آشنا به جزیره و تحولات دشمن را جهت شرکت در مراسم یکی از شهدا به شهر ایذه فرستادند ، و بعد از آنجا به گتوند وو...(که با اعلام خبر سقوط جزیره در یکی دو روز بعد دیگه هم به جزیره برنگشتند)...

از طرفی خبرهایی هم میرسید که بعضی از یگانهای ارتش مستقر در جزیره مثل توپخانه‌ای و زرهی دارند جزیره را ترک میکنند ولی صحت این خبرها را کسی به صراحت تایید نمیکرد ولی چنین چیزی صحت داشت ...

در جناح چپ ما با یک مقداری فاصله از نیروهای گروهان ما که هیچ پوشش نیرویی هم نداشت و خط خالی از نیرو بود ظاهرا بچه‌های آبادان ، مستقر بودند یعنی بین ما و آنها یک خلع یک کیلومتری بدون هیچ نیروی رزمی وجود داشت و بعد آنها مستقر بودند ...

یک روز صبح حدودا دو روز قبل از حمله عراق به اتفاق یکی از دوستان با موتورسیکلت جهت بازدید از جناح چپ خط (آن قسمتی که خالی از نیرو بود و بعد به نیروهای آبادان میرسید) رفتیم ، ولی متاسفانه هرچه جلوتر میرفتیم هیچ نیرویی را مشاهده نکردیم ، همه سنگرها خالی از نیرو بود ...

همه نیروها خط را خالی کرده بودند و عقب‌نشینی کرده بودند و هیچگونه اطلاعی به ما که در جناح راست آنها بودیم نداده بودند ، یعنی مسافتی بطول حدودا 4 کلیلومتر خالی از هیچ نیروی نظامی بود ، بعدش هم منتهی میشد به آب ، که بلافاصله مراتب را گزارش کردیم ولی هیچ ترتیب اثری داده نشد ، یعنی عراق دیگه فرصتی نداد ...

در این مدت گزارشاتی دال بر تحرکات اکیپ‌های شناسایی دشمن گزارش میشد حتی بعضی از نیروهای کمین میگفتند غواص‌های دشمن را رویت کرده‌اند ویا به سنگر کمین آنها برخورد کرده‌اند و با پرتاب نارنجک آنها متواری میشدند ...

تا اینکه شب ۱۳۶۷/۴/۴ فرا رسید ، حدودا نیمه شب گذشت بود و نزدیک به صبح میشد عراق شروع به آتش تهیه سنگینی کرد و تمام جزیره را زیر آتش سنگین خود قرار داد ...

یادم هست اون شب بدلیل گرمی هوا بیرون از سنگر استراحت میکردیم ، یعنی تعدادی از بچه دور هم جمع بودیم و یک مقداری ماهی گرفته بودیم و سرخ کرده بودیم که بعد مصرف ماهی‌ها هر کس سر جای خودش درحال چرت زدن بود و بعضی‌ها هم درحال صحبت بودند که با آتش تهیه دشمن از خواب پریدیم و سریع همه گروهان را بگوش کردیم که در سنگرهای دفاعی خاکریز مستقر بشوند ...

بعد ازمدتی آتش دشمن در سمت ما تاحدودی کمتر شد ولی جناح چپ و راست گردان ما شدت بیشتری گرفت بگونه‌ای که انگار جزیره را آتیش زده‌اند ...

کم کم هوا روشن شد و خبری از حمله عراقی‌ها از سمت ما نبود ، ولی همچنان در چپ و راست ما درگیری شدید بود ، در این مدت متاسفاته تمام سیستم‌های رادیویی قطع شده بود و هیچ ارتباطی با فرماندهی گردان و گردان با قرارگاه نداشتند و تقریبا در بلاتکلیفی محض بودیم ...

حدودای ساعت 10 صبح بود که یک قایق شناسایی دشمن در نزدیکی گروهان یک مشاهد شد و بچه‌ها با آن درگیر شدند و این درگیری منجر به کشته شدن یکی دو نفر از آنها و اسارت دو سه نفر از آنها شد ...

اسراء را تحویل فرماندهی گردان که یک مقداری عقب‌تر از خط مقدم بود دادند و ظاهرا چون ارتباط رادیویی (بیسیمی) با قرارگاه نبود مسیولین گردان شخصا اقدام به انتقال اسراء به عقب را میگیرند تا هم اسراء را تحویل قرارگاه بدهند و هم کسب تکلیف کنند ...

و اینجا بود که گردان هم خالی از فرماندهی شد و گره کار کورتر شد ، همین‌طور بلاتکلیف مانده بودیم و هیچ خبری و دستوری به ما نمی‌رسید تا اینکه حدودا نزدیک به ساعت 12 ظهر بود که خبر رسید عقب‌نشینی بکنید ، خبر عقب‌نشینی مثل آب سردی بود بر همه وجود ما ، چرا که فرصت هیچ اقدام مؤثر نمانده بود ...

با هر زحمتی بود فرماندهان دسته‌ها را خواستیم و گفتیم با رعایت خون سردی کامل همه نیروها را به عقب هدایت کنید وبه آنها بگویید جهت احتیاط به خط دوم میرویم ولی همه را از جزیره خالی کنید ، مقداری را با قایق و مقداری را با وسیله نقلیه و تعدادی را هم پیاده به عقب انتقال دادیم که خوشبختانه بعدا شنیدیم خیلی‌ها با این فرصت کم هم بموقع از جزیره خارج شده بودند ...

بعد از رفتن نیروها خط خالی از هرگونه نیرو شده بود ، تقریبا تک و تنها من و یکی از دوستان مسئول مانده بودیم ، با هم تصمیم گرفتیم مقداری از امکاناتی که درخط بجامانده‌اند را منهدم کنیم تا به دست دشمن نیفتند ، مثل یک قبضه چهارلول ضدهوایی ، تانکرهای آب آشامیدنی ، انبارهای مهمات و بعضی سلاح‌ها ووو....

بعد از انجام این‌کار با همان موتور تریلی که داشتیم به سمت عقب حرکت کردیم ، ولی دیگر خیلی دیر شده بود ، به عقب که آمدیم با صحنه‌ای دلگیر کننده‌ای مواجع شدیم ، خیل عظیمی از نیروها که فرصت نکرده بودند از سه راهی که معروف به سراهی مرگ بود عبور کنند ، و عراقی‌ها سه راهی را گرفته بودند ، و ماشین‌هایی که برای عبور از سه راهی رفته بوند و نتوانسته بودند عبور کنند با حالتی وحشت‌زده درحال برگشت بودند و تمام بدن آنها اثار گلوله‌های عراقی‌ها بود ...

یک جو دلخراشی حاکم بود ، همه نیروها کنار آب جزیره که طولی حدودا 15 کیلومتری داشت ، تا جاده ورودی جزیره بود تجمع کرده بودند و حرف هیچکس را گوش نمیدادند ، طوری وحشت کرده بودند که چند تا قایق آنجا بود ، بدلیل رعایت نکردن ظرفیت قایق‌ها همه آنها را غرق کرده بودند ...

فشار دشمن هم لحظه به لحظه بیشتر میشد و حلقه محاصره را تنگ‌تر میکرد ، متاسفانه چند روز قبل از حمله عراق به جزیره واحد مهندسی قرارگاه بخاطر یک سری اقدمات پیشگیران و ایجاد خلل در پیشروی در کار دشمن و مانع از سرعت او ، بعضی از جادهای منتهی به جزیره را قطع کرده بودند ، غافل از اینکه دشمن برای تصرف جزیره از هلیبورد استفاده می‌کند ، و این کار مهندسی متاسفانه مانع خروج نیروهای خودی از جزیره شده ، و راه خروج بخشی از نیروهای همین سه راهی مرگ بود که دشمن با هوشیاری آن را تصرف کرده بود ...

بعد از اینکه صحبت‌ها و داد زدنها برای سر و سامان دادن نیروها فایده نداشت ، از طرفی نیروهای تجمع کنند از یگانهای مختلف بودند وبه حرف کسی هم توجه نمیکردند و هرکس سعی میکرد آنچه خودش تشخیص میدهد انجام دهد ، لذا تعدادی از بچه‌هایی‌که باهم بودیم تصمیم گرفتیم این 15 کیلومتر آب را شنا کنان عبور کنیم ...

یکی یکی دل به آب زدیم و یک مسافتی را طی کردیم ، یک لحظه متوجه عبور یک قایق پر از نیرو شدیم که درحال رفتن به عقب بودند ، به‌هرشکل ممکن خودمان را به قایق رساندیم ، هر چند با مخالفت شدید آنها برای سوار شدن مواجعه شدیم ، ولی هرطور بود سوار شدیم وبه سمت جاده خروجی جزیره به سمت دژبانی حرکت کردیم ...

مسافت خیلی زیادی را در زیر آتش پرکنده دشمن آمدیم بطوریکه به نزدیکی جاده رسیدیم و ترددها روی جاده مشخص بود شاید کمتر از یک کیلومتر مانده بود تارسیدن به جاده ، ولی در یک لحظه آسمان جزیره مثل پرواز ملخ‌ها در مزارع کشاورزی پر شد از بالگرد (هلیکوپتر) و شروع کردند به انهدام هر آنچه که روی جاده جزیره بود ، حتی به آمبولانس‌های حمل مجروح هم رحم نکردند همه و همه را منهدم کردند و پست سر آن اقدام به پیاده کردن نیروهای نظامی خود کردند و در همین لحظه یکی از همان بالگرها بطرف قایق ما آمد و شروع به تیراندازی کرد ...

همه سرنشینان قایق به درون آب پریدند ، متاسفانه بجز چند نفر ، بقیه نفرات قایق یا تیر خوردند ویا بدلیل آشنا نبودن با شنا به قهر آبهای مجنون غرق شدند و برای همیشه جاودانه شدند ...

تنها پنج نفر از آن تعداد زنده ماندیم ، تا قبل از اینکه عراق جاده را تصرف کند  امید داشتیم که میتوانیم از جزیره خارج شویم ، ولی وقتی محاصره شدیم دیگر کاری از دست کسی ساخته نبود ...

آن روز هر طوری بود در نیزارها پناه گرفتیم ، دنبال راهی بودیم تا بلکه بتوانیم از چنگال دشمن خارج بشویم ، آن روز هر طوری بود تا شب در نیزارها ماندیم و قرار بر این بود که از تاریکی شب استفاده کنیم و از این عراقی‌ها عبور کنیم وبه سمت خروجی جزیره بیاییم ، ولی درآن شب اتفاقاتی افتاد که حرکت ما را غیرممکن و سخت کرد و نتوانستیم مسافت مورد نظر را درآن شب طی کنیم ، کم کم هوا روشن شد و در عمل هیچ کار دیگری  نمیتوانستیم انجام دهیم ...

تصور بفرمائید دو روزه در آب بصورت معلق قرار داریم و از چند شب گذشته هم استراحت مناسبی نداشته‌ایم و در نهایت با فشارهایی که دشمن می‌آورد و آتش‌هایی که از جانب دو طرف درآن نقطه میریخت بعد از 48 ساعت محاصره ودر روز ۱۳۶۷/۴/۵ نزدیکی‌های ساعت دوازده ظهر به اسارت نیروهای عراقی درآمدیم ، انگار با همه گذشته خودمان برای همیشه خداحافظی کرده‌ایم ...

زمانیکه عراقی‌ها ما را به عقب جبهه‌ی خودشان انتقال میداند پیکر مطهر شهداء را میدیدیم که چه مظلومانه به شهادت رسیده بودند و در آب جزیره وروی جاده و بعضا در داخل آمبولانس ووو..... افتاده بودند و برای مظلومیت آنها در دلمان اشک ماتم میریختیم ...

اگر مسئولین جنگ یک مقداری با تدبیر بیشتری در خصوص جزایر مجنون تصمیم میگرفتند ، شاید میشد جلوی خیلی از این خسارتهای انسانی و مالی را گرفت ...

خداوند روح همه شهداء را قریق رحمت الهی کند و در روز جزا دستگیر ما باشند ، ان‌شاءالله ....

راوی : آزاده گودرز شاهپوری
 ۴ تیر ۱۳۹۹



=================================================


یادمان شهدای هور ، مقتل شهید علی هاشمی در جزیره مجنون شمالی :


http://www.sabeghoon61.ir/post/331


http://www.emtedad61.ir/post/508


==============================


شهدای تک گستره عراق به جزیره مجنون در 4 تیر 1367  :


http://www.sabeghoon61.ir/post/345


http://www.emtedad61.ir/post/526


=================================================


























=================================================


"جزیره مجنون"
جزیره مجنون منطقه‌ای است در استان بصره عراق که در نزدیکی میدان نفتی مجنون و شهر قرنه قرار دارد ، دو رود دجله و فرات در نزدیکی این منطقه به هم می‌پیوندند و سرچشمه اروندرود را پدید می‌آورند ، این منطقه در جنگ ایران و عراق توسط هواپیماهای عراق بمباران شیمیایی شد ، این منطقه جمعاً دویست کیلومتر مربع مساحت دارد و از آن جهت جزیره خوانده می‌شود که در میان رودخانه‌ها و کانال‌های آب محصور است ، منابع نفتی این منطقه از آن رو مجنون (دیوانه) نامیده شده ‌است که به گونه‌ای دیوانه‌وار حجم عظیمی از منابع نفتی را در یک منطقه محدود جغرافیایی جای داده‌ است ....




نقش آمریکایی‌ها در سقوط جزایر مجنون :

روز ۲۸ خردا دماه در تقویم جنگ ۸ ساله ایران و عراق مصادف است با پیشروی نیروهای صدام حسین در جزایر مجنون که به سقوط این جزایر در ۴ تیرماه منجر شد. کتاب «رؤیای آمریکایی» نوشته گلعلی بابایی به نقش آمریکایی‌ها در این واقعه اشاره کرده است.

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا،‌ «رؤیای آمریکایی» پروژه بازخوانی پرونده جنگ نیابتی ایالات متحده آمریکا علیه ایران به کوشش گلعلی بابایی از سوی انتشارات بعثت منتشر شده است. بابایی در این کتاب به نقش آمریکایی‌ها در پشت پرده جنگ 8 ساله اشاره کرده است.

این کتاب، تاریخ تفصیلی و توصیفی از نقش محوری ایالات متحده آمریکا در شروع، استمرار و پایان جنگ تحمیلی است که در 10 فصل تدوین شده است.اکثر مستندات این کتاب از منابع خارجی که نویسنده‌های آمریکایی، اروپایی و کارشناسان رسانه‌ای جهان عرب و همچنین شماری از شاخص‌ترین فرماندهان ارتش صدام حسین در مورد این جنگ نوشتند،‌ بهره گرفته‌ است.

در تقویم جنگ 8 ساله ایران و عراق،‌ امروز 28 خرداد مصادف است با  پیشروی نیروهای صدام حسین در جزایر مجنون که به سقوط این جزایر در 4 تیرماه منجر شد. بابایی در این کتاب درباره سقوط جزایر مجنون نوشته است:

«با نزدیک‌شدن روزهای پایانی ماه خرداد، ماشین جنگی رژیم بعثی عراق بر حجم تحرکات خود افزود. در همین راستا، در 28 خرداد 1367 و روزهای پس از آن، دشمن نیروهای پیش را در جزایر مجنون تقویت کرد.

نکته قابل ملاحظه در تحرکات اخیر دشمن، اجتناب از حفاظت و بی توجهی نسبت به رعایت اصل غافل گیری بود. به نظر می‌رسید، دشمن قصد داشت، تحرکات خود را نشان دهد. تا با ایجاد رعب در نیروهای ایرانی، ضریب موفقیتش را افزایش دهد. در این حال، روزنامه «واشنگتن تایمز» به نقل از مقامات پنتاگون نوشت: «...عراق به استعداد تقریبی 200 هزار نفر را در نزدیکی شهر بصره مستقر کرده است تا در عرض چند هفته به جزیره مجنون، ناحیه نفت خیزی از خاک عراق که در سال 1984 به دست ایران افتاده بود، حمله کند.»

سرانجام، یک ماه پس از سقوط شلمچه، دشمن کلیه مواضع نیروهای ایران را در جزایر مجنون و «صحرای کوشک» با شناسایی قبلی از ساعت 24 شب تا ساعت 3 بامداد چهارم تیرماه 1367 با استفاده از حجم شدید آتش توپخانه، زیر آتش قرارداد. عملیات دشمن در جزیره، برابر گزارش نشریه «رویدادها و تحلیل» سپاه به شرح زیر است:

ارتش بعث عراق از اولین ساعات بامداد 4 تیر 1367 به اجرای آتش تهیه سنگین روی خطوط دفاعی، جاده‌های ارتباطی، مواضع توپخانه، مقرها، عقبه‌ها و مراکز تجمع نیروهای خودی و همچنین بمباران شیمیایی منطقه که دامنه آن تا حوالی هویزه گسترش یافته بود، اقدام کرد. سپس در ساعت 3:45 صبح، عملیات خود را از محورهای جاده خندق جنوبی «طلائیه» و «پیچ کوشک» آغاز کرد. در محور جاده مناطق، نیروهای دشمن با تیپ‌های 1و2 کماندویی از سپاه ششم، تیپ 601 پیاده و لشکر 25 وارد عمل شدند و پس از رسیدن به تقاطع جاده بدر و ضلع شمالی جزیره شمالی (حدود ساعت 9 صبح)، به طرف «جاده شهید همت» (شمال شرقی) به پیش روی خود ادامه دادند.

در محور جزیره جنوبی که محور اصلی تک دشمن بود، لشکرهای «مدینه المنوره» و «حمورایی» از سپاه گارد ریاست جمهوری، پس از پیاده کردن نیرو روی جاده قمر بنی هاشم (جاده اتصالی بین دو جزیره) به طرف ضلع غربی جزیره شمالی ادامه تک داده و باسقوطی «پد شماره یک»، در جنوب‌غربی جزیره شمالی، بوسیله پلهای شناور «جی.اس.پی» ادوات و تجهیزات را به داخل جزیره شمالی انتقال داد و پس از آن به سمت اضلاع دیگر جزیره پیش‌روی کرد. هم‌زمان، دشمن با استفاده از 30 فروند هلی‌کوپتر نیروهایش را روی جاده شهید همت هلی بُردن کرد و عقبه نیروهای خودی را در قسمت شمالی جزیره شمالی مسدود کرد. ساعت 11 صبح نیروهای عمل کننده دشمن در محورهای اصلی و فرعی، در جزیره شمالی با هم «الحاق» کردند.

با سقوط جزایر جنوبی و شمالی، رزمندگان اسلام مواضع خود را در مناطق «ابوذاکر» و «ترابه» تخلیه نمودند که پس از چند ساعت، به وسیله یگان‌هایی از سپاه ششم ارتش عراق به تصرف درآمد.

در محور طلائیه، یک تیپ از نیروهای سپاه گارد ریاست جمهوری درساعت 7 صبح، با هدف ایجاد اختلال در پشتیبانی نیروهای خودی و بستن عقبه یگان‌ها، عملیات فرعی خود را آغاز کرد و حدود ساعت 9 صبح، به سه راهی فتح و جاده سیدالشهداء رسید و سپس تا «پاسگاه مرزی خاتمی» پیشروی کرد.

در محور کوشک، لشکرهای 3 و 6 زرهی و 1 و 5 مکانیزه از دو محور تک خود را آغاز و پس از پیش‌روی به سمت «دشت جفیر» تا ساعت 9 صبح، این منطقه را تصرف کردند. به دنبال آن، با گسترش به سمت غرب و سه راهی فتح، این منطقه را پاک‌سازی و در منطقه «کانال سلمان» که به موازات جاده جفیر- سه راهی فتح کشیده شده بود، پدافند نمودند. در محور دوم کوشک، واحدهای عراقی خود را به جاده اهواز-خرمشهر (کیلومتر55) رساندند و با بستن جاده، چندین پل و قسمتی از راه آهن را تخریب کردند.

دشمن با آغاز تاریکی هوا، از محور طلائیه و جاده سیدالشهدا به سمت مرز شروع به عقب‌نشینی کرد و با استقرار در حوالی نوار مرزی، پس از قطع نمودن جاده‌های سیدالشهدا و همت، به تثبیت مواضع خود پرداخت.

صدام در دیدار با فراماندهان و افسران نیروهای گارد ریاست جمهوری خود تأکید کرد:  «...همکاری میان سپاه سوم و گارد ریاست جمهوری در دو نبرد اصلی- در شلمچه و مجنون- نشان دهنده وضعیت جدید در برتری انسانی در تمامی رسته‌های نیروهای مسلح عراق است، ... نبرد مجنون، آخرین حلقه بسیار مشکل در راه آزادسازی اراضی ما بوده است.»

در روند تهاجمی دشمن که از شبه جزیره فاو آغاز شد، حمله به جزایر مجنون، نماد اوج قدرت ماشین جنگی رژیم بعث بود، که به نمایش گذاشته شد. عراق در این عملیات که به لحاظ تاکتیکی، پیش‌رفته بود، به بهترین شکل آفند کرد و به خلاف عملیات در فاو، که خط و عقبه نیروهای ایرانی را با حجم انبوه از بمب‌های شیمیایی زد، در جزایر می‌خواست اسیر بگیرد. این عملیات دو معنا داشت: نخست، تسلط نیروهای عراق در آفند و امیدواری به کسب پیروزی و اطمینان نسبت به عقب نشینی نیروهای ایران و دوم تلاش برای به اسارت گرفتن نیروها و فرماندهان ایرانی.

باز پس‌گیری تمام مناطق متصرفه در منطقه جنوب، در مدت سه ماه، موقعیت سیاسی-نظامی عراق را به نحو قابل ملاحظه‌ای بهبود بخشید. اظهارات «نزار حمدون» معاونت وقت وزیر امور خارجه این کشور، نشان دهنده تداوم حملات عراق بود. وی در اظهارات خود تصریح کرد:

«... عراق از این پس تصمیم ندارد تمامی مساعی خود را در صحنه دیپلماتیک متمرکز کند، ... فشار خود را برای بازپس گرفتن تمامی مواضع اشغال شده توسط ایران ادامه خواهیم داد.»

عراقی‌ها پیش‌‌بینی می‌کردند که به زودی نتیجه جنگ روشن خواهد شد. «طه یاسین رمضان»؛ معاون وقت نخست وزیر عراق، در مصاحبه‌ای با یک نشریه تونسی گفت: «... ما مطمئن هستیم که نتیجه جنگ در روزها، هفته‌ها و ماه‌های آینده روشن خواهد شد».

«رؤیای آمریکایی»  نوشته گلعلی بابایی در شمارگان 1500 نسخه به قیمت 35 هزار تومان از سوی انتشارات بعثت منتشر شده است ...



=================================================






طبقه بندی: داستان کوتاه،  بـرگـی از خـاطـرات، 
برچسب ها: خاطره برادر رزمنده و آزاده سرافراز گودرز شاهپوری از روز 4 تیر 1367 جزیره مجنون، جزیره مجنون، 4 تیر 67، 1367/4/4،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1399/04/3 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.






تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic