=================================================


شهید خدامراد توکلی

نام پدر : عبد سید (عبدالرشید)

تولد : 1348/6/8  گتوند

شهادت : 1365/4/12

محل شهادت : عملیات کربلای یک ، آزادسازی شهر مهران

سن : 16 سال و 10 ماه و 4 روز

سمت : راننده لودر

مجرد



=================================================














خدامراد در اروند کنار منطقه عملیاتی والفجر هشت









شهید خدامراد توکلی در شهر فاو منطقه عملیاتی والفجر هشت



شهید خدامراد توکلی در کنار همرزمانش  در جبهه های جنوب  و  همرزم شهیدش حاج عبدالعلی مرادی (نفر اول سمت چپ)












خدامراد توکلی در کنار همرزم شهیدش یعقوب لیموچی  راننده لودر از شهرستان ایذه









مراسم تشییع پیکر پاک و مطهر شهید خدامراد توکلی در گتوند 1365




تصویری از مرحوم حاج عبدالرشید توکلی پدر شهید خدامراد توکلی در سال ۱۳۶۵ منطقه عملیاتی کربلای 5 توضیح اینکه پس از شهادت خدامراد پدرش به پشتیبانی جنگ جهاد خوزستان مراجعه کرد و گفت که میخواهم برام جبهه و جای خدامراد رو پر کنم ما نپذیرفتیم و ایشان را به جبهه اعزام نکردیم ولی بعدا متوجه شدیم که پدر شهید از طریق بسیج به جبهه رفته و در عملیات کربلای ۵ بعنوان تک تیرانداز و کمک آر پی چی  شرکت کرده است ... روحش شاد و یادش گرامیباد ...



پدر و مادر شهید خدامراد توکلی ... روحشان شاد و یادشان تا ابد گرامی باد ...




مادرش شهید حدامراد میگوید : در دوران خوردسالی را با امراضهای گوناگون گذراند ، خدا نخواست که او در کودکی از بین برود و زود فراموشمان شود ...













کتابی که جهاد سازندگی استان خوزستان  به نام شهید توکلی چاپ کرده ....



این هم ماکت لودر  و  شهید خدامراد توکلی در موزه شهدا شهرستان گتوند



=================================================


کوچکترین سردار سنگرسازبی سنگرکشور از دیار گتوند قهرمان :

نقش سنگرسازان بی سنگر در دوران دفاع مقدس ، علاوه بر نقش محوری نیروهای انسانی ، واحدهای فنی مهندسی نیز دوشادوش رزمندگان جانانه در برابر نیروهای متجاوز بعث عراق جنگیدند . و از خاک پاک سرزمین عزیزمان دفاع کردند . براستی سنگرسازان بی سنگر نقش مهمی در دوران جنگ داشتند و نامی پرافتخار در تاریخ از خود به یادگار گذاشتند ...

سنگرسازان بی سنگر وجود خود را سپر دفاعی رزمندگان اسلام در جبهه های جنگ میکردند ، تا گردان ها ، و لشکرها عمل کننده در عملیات ها ؟ فاتح میدان نبرد حق علیه باطل باشند ...

خدامراد توکلی در اویل فصل بهار 1348 همراه با شکوفایی طبیعت زیبای شمال خوزستان در خانواده ای متدین از محله بالا ، شهر گتوند دیده به جهان گشود .

خدامراد در دامان مادری پرورش یافت ، که عشق و ارادت ش به اهل بیت (ع) زبانزد همگان بود . وجود پدری مهربان ، دلسوز ، که با تلاش و کوشش در امورات کشاورزی تمام سعی و همت ش کسب رزق و روزی حلال بود . تا کام فرزندانش را با نان طیب وحلال گوارا نماید .

دوران کودکی خدامراد همراه با سختی ها و مشقت های فراوان بود . اما عزم و همت ولای نوجوانی که اراده پولادین داشت موجب گشت تا سختی ها را پشت سر بگذارد .

خدامراد در سن 7 سالگی جهت نوشتن و آموختن دروس ابتدایی وارد دبستان شد . هر چند درس و مشق را خوب فرا میگرفت و معلم های دوران دبستان از او راضی بودند و نمراتش در پایان سال نوید قبولی و موفقیت را نشان میداد .

اما ذکر و فکر نوجوان پر تلاش گتوندی خانواده اش بود . او میخواست به هر شکل ممکن در کنار پدرش جهت امرار معاش زندگی سهمی داشته باشد . دوران دبستان را که به پایان رساند . دیگر کتاب و درس و مدرسه را رها کرد ، و عصای دست پدر شد .

خدامراد در کنار پدر و تلاش کار در مزرعه کشاورزی با سن کمی که داشت . نیم نگاهی هم به ماشین آلات سنگین راهسازی داشت . از هر فرصتی استفاده میکرد تا در کنار برادر بزرگترش علیمراد که راننده دستگاه سنگین بود ، مهارت کسب کند . چه حکمتی بود که نوجوان 9 ساله ای تمام سعی خود را در فراگیری کار و تلاش با ماشین آلات سنگینی همچون لودر و بلدوزر کند . اما همت قوی در جسم و جان کودک گتوندی موجب شد تا آنچان مهارت پیدا کند ، که همگان را شگفت زده نمایند .
هر چند هنگام کار و حرکت ماشین آلات سنگین راهسازی وجود خدامراد کوچک غرق در صندلی راننده میشد ، و با تعجب میگفتند این دستگاه چگونه بدون راننده حرکت میکند .
فارغ از آنکه خدامراد توکلی با چثه ای کوچک و مهارت فوق العاده ای که پیدا کرده بود ، کوهی از آهن را  چون موم در دست داشت و به حرکت در می آورد ...

در اواخر شهریور1359 شیپور  جنگ به صدا در آمد و صدام رئیس بعث کشور عراق با تحریک و پشتیبانی
اربابان جنایتکارش استکبار جهانی به خاک مقدس ایران اسلامی تجاوز کرد . به امید واهی که بزودی فاتح استان خوزستان میشود . فارغ از آنکه شیرمردان دلاوری چون خدامراد توکلی سد راه دشمن و مدافع خاک وطن و انقلاب اسلامی خواهند شد .

هر چند خدامراد از همان روزهای آغازین جنگ تحمیلی برای حضور در جبهه داوطلب شده بود . اما سن و سال و جثه کوچکش مانع میشد تا فرماندهان به نوجوانی که در مکتب عاشورا درس آموخته و قاسم ابن الحسن(ع)را الگوی خود قرار داده ، اذن میدان دهند ...

خدامراد عزمش را برای حضور در جبهه جزم کرده بود . بارها برای اعزام به جبهه از طریق سپاه گتوند داوطلب شد ولی بخاطر سن و سال  کمی که داشت موفق به حضور در جبهه نشد . اما نوجوان قهرمان گتوندی که دانش آموخته مکتب عاشورا بود ، آنچنان برای اعزام به جبهه در تلاش و تکاپو بود تا راهش را پیدا کرد ، دل به دریای عشق دلداگان و شیفتگان حضرت روح اله زد ، و به عضویت واحد مهندسی پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی استان خوزستان در آمد ...

در سن 14 سالگی همراه با واحد مهندسی جنگ جهادسازندگی به مناطق عملیاتی جبهه و جنگ اعزام شد ... خدامراد توکلی هر چند کوچکترین رزمنده سنگرسازان بی سنگر در جنگ تحمیلی بود ، اما آنچنان با عشق و علاقه کار و تلاش میکرد و خود را سپر گلوله های تهاجمی دشمن می نمود تا خاکریز و سنگری برای امنیت و جان پناه سایر رزمندگان احداث نماید .

کوچکترین سردار بی سنگر جبهه های جنگ حق علیه باطل آنچان مورد توجه فرماندهان جنگ و مهندسین و طراحان عملیات های جنگ ، قرار گرفت که هر کجا کار سخت و دشوار تر بود ، هرکجا بارش گلوله های دشمن بیشتر بود همه خدامراد را صدا میزدند ...

میدانستند نوجوان دلیر خوزستانی آنچنان شجاعت و مهارت دارد که در کمترین زمان ممکن سنگر و خاکریز دفاعی برای رزمندگان احداث میکند ، حالا دیگر صدای لودر خدامراد را ، هر روز در یک منطقه عملیاتی باید میشنید . از خوزستان تا کردستان - از کرخه تا شلمچه - از بستان تا فاو - همه جا بود ، حضور پر رنگ و پرتلاش و مثمر ثمرش موجب موفقیت های واحدهای عملیاتی سپاه اسلام میشد ...

اما آنچه بود وعده دیدار الهی و آسمانی شدن ، خدامراد را در منطقه عملیاتی مهران استان ایلام نگاشته بودند ...

خبر از عملیاتی بزرگ به گوش میرسید . فرماندهان جنگ تصمیم گرفته بودند در منطقه جنگی مهران عملیات کربلای یک را پیاده کنند ، عملیات کربلای یک عملیات ، تهاجمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، علیه نیروهای ارتش  متجاوز عراق در استان ایلام بود ، که در 9 تیر ماه ۱۳۶۵ به‌مدت ۱۰ روز به‌صورت گسترده جهت بازپس گیری شهر مهران در آن منطقه انجام شد ...

گروه مهندسی جنگ جهادسازندگی خوزستان به منطقه عملیاتی مهران اعزام شد ، نور شهادت در چهره معصوم خدامراد توکلی موج میزد ، انگار میرفت برای رسیدن و دیدار با معبود خویش ، صورت و سیرت زیبایش ، آسمانی شدنش را فریاد میزد .

در اولین روزهای تابستان در گرمای تیرماه گروه پشتیبانی مهندسی جنگ طبق طراحی فرماندهان جنگ شروع به خاکریزی و سنگرسازی نمود . تعدادی از بچه های سنگر ساز بی سنگر به شهادت رسیدند . خدامراد خستگی ها را خسته کرده بود یک تنه با جثه کودکانه اش به دل دشمن میزد و موانع دفاعی ایجاد میکرد ...

در منطقه عملیاتی مهران پیچ مرگ دقیقا در تیررس دشمن بعث عراق بود و هر گونه حرکتی با ماشین آلات سبک و سنگین مستقیما مورد هدف گلوله های دشمن قرار میگرفت ...

خدامراد توکلی شبانه به دل دشمن زدو شروع به احداث خاکریز در پیچ مرگ کرد ... بعد از چند روز کار دشوار و احداث سنگر و خاکریز ، خدامراد به ستاد پشتیبانی جنگ در منطقه عملیاتی مهران آمد .
ورودی ستاد نام چندین شهید را به زیبایی نگارش کرده بودند که در بین اسامی نام نوجوان گتوندی نیز جز شهدا ثبت شده بود ...

خدامراد لبخندی بر لب آورد که نشان از آیه شریفه :
« الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ ؛ کسانى‌که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداخته‏‌اند نزد خدا مقامى هر چه والاتر دارند و اینان همان رستگارانند » ...

هر چند او عاشق شهادت در راه خدا بود اما به یکپاره دلش لرزید ، خدای من اگر خبر شهادت من به خانواده ام رسیده باشد پدر و مادرم اینک در چه حالی هستند ؟؟ خدامراد از ستاد پشتیبانی جنگ تقاضای مرخصی  کوتاه مدت کرد ، تا پدر و مادرش را از نگرانی دربیاورد و با دیداری تازه و دیدن خانواده دل شان را آرام کند ...
اما منطقه عملیاتی مهران نیاز به حضور کوچکترین سنگرساز بی سنگر داشت ، ماشینی همراه راننده در اختیار خدامراد گذاشتند تا مسیر پنج ساعته مهران تا گتوند را در نیم روزی طی کند و برای آخرین بار گل وجود خدامراد آرام بخش آغوش پدر و مادرش گردد ... مسیر دیدار فرزند با والدین با سرعت طی شد ، خدا مراد به زادگاهش گتوند رسید درب خانه را که باز کرد چشمان مادر پر از اشک شوق شد ، پس از دیدار با مادر سراغ پدر را گرفت ، پدرش در مزرعه کشاورزی بود ، وقت تنگ  و خدامراد برای دیدار پدر لحظه شماری میکرد ، با برادرش علیمراد به سراغ پدر رفت ، و در مزرعه پدر را دیدار کرد ، آنچنان پدر و پسر غرق در آغوش یکدیگر شدند و اشک شوق از چشمانشان سرازیر شده بود که گویا خبری در راه است ، و دیدار آخری ست ، که آقا عبدالمجید فرزندش خدامراد را در آغوش گرفته است ...

آری آخرین دیدار پدر و پسر بود ، دلها آرام و قرار نداشت ، خدامراد در مسیر برگشت از مزرعه پدری ، تا منزل به برادرش علیمراد می گوید ، شک ندارم که این آخرین دیدار است ، پدر و مادرم را اول به خدا ، بعد به تو میسپارم ، و اینگونه وصیتش را زیبا نگارید ...

خداوندا تو خود شاهدی که می روم تا با ریختن هر قطره ای از خون خود هزاران بنده در بند را آزاد سازم و با هر فریاد الله اکبر ، دشتی از صحرای کربلا را رنگین و آزاد سازم حال که می روم تا با هر بیلی از لودرم ، با هر احداث خاکریز و سنگری، جان هزاران تن از سربازان سپاه اسلام را نجات دهم ، از تو عاجزانه تقاضا دارم که شهادت را نصیب من گردانی ...

غروب همان روز خود را به منطقه عملیاتی میرساند و برای آخرین بار پای در رکاب لودر غول پیکرش میگذارد ، گویی نوجوان گتوندی فارغ از دنیا شده بود و دل از همه جا بریده بود و خودش را برا عروجی آسمانی مهیا کرده بود ...

او که خود را پیشمرگ رزمندگان میکرد تا برایشان سپر ، دفاعی در برابر آماج حملات خمپاره ای دشمن احداث نماید ، درسحرگاه 12 تیرماه 1365 بر اثر برخورد خمپاره 120 دشمن متجاوز بعث عراق به قسمت عقبه موتور لودر و برخورد ترکش به پشت سر و بدنش در منطقه جنگی مهران ، عملیات کربلای یک ، شربت شهادت نوشید و چون قاسم ابن الحسن (ع) ثابت کرد مرگ با عزت در راه حق برگرفته از مکتب عاشورایی ، شیرین تر از عسل در کام نوجوان دلیر گتوندی ست ...

هرچند امروز با حضور در ساختمان اداره کل جهاد کشاورزی استان خوزستان تصویر بزرگی از خدامراد توکلی و لودرش زینت بخش آن مجموعه و افتخار مردم شهرستان گتوند است ...

جا داشت که مسئولین شهرستان گتوند در وردی این شهر ماکت لودر و تمثال کوچکترین سردار بی سنگر کشور شهید خدامراد توکلی را زینت بخش دیاری کنند که در طول ادوار مختلف چهار دهه انقلاب اسلامی 350 شهید تقدیم نظام مقدس جمهوری اسلامی کرده است ...

نگارش - رضاحسین زاده ترکالکی


==============================================


« بسمه تعالی »

زندگی نامه برادر شهید خدامراد توکلی  1

شهید خدامراد توكلی فرزند عبد سید در سال 1348 در خانواده ای صمیمی ، متدین و بسیار نجیب بدنیا آمد . دوران كودكی خدامراد مانند دیگر ، همشهریانش در كمک به خانواده در كارهای كشاورزی و درس خواندن سپری شد ... در این دوران ، خدامراد نسبت به انجام وظایفش بسیار می كوشید و بیشتر علاقه او و سرگرمی هایش درباره رانندگه و كار با ماشین های سنگین بود ...

با ورود خدامراد به دوران نوجوانی ، كشور متجاوز عراق به سركردگی حزب بعث و به تحریک دشمنان غربی ما به كشور ما حمله كردند . خدامراد با اینكه بسیار جوان و ریزاندام بود از طریق جهاد سازندگی گتوند سعی كرد خود را به جبهه برساند . او چون تنها در كلاس پنجم ابتدایی درس می خواند با مخالفتِ برادران جهادگر مواجه می شود . امّا ناامید نمی شود و مستقیماً از طریق اهواز به جبهه در قسمت تعاون و پشتیبانی به عنوان باغبان شروع به كار كرد . با توجه به همت بلند و روح خستگی ناپذیرش خود را به زودی به عنوان فردی مورد اعتماد و ماهر معرفی می كند ...

او رانندگی لودر را نزد دائی خود آموخته بود و به همین دلیل موفق به اعزام به خط مقدم برای امر سنگر سازی می گردد و در تاریخ 12 تیر ماه سال 1365 در عملیات کربلای 1 بازپسگیری شهر مهران كه خدامراد مشغول ساختن خاكریز بود مورد اصابت تركش قرار می گیرد و روح بزرگش از كالبد كوچک و معصومانه اش به پرواز درآمد و به ملكوت اعلی پیوست .
 
« روحش شاد و راهش پررهرو باد »


==============================================


زندگینامه جهادگرشهید خدامراد توکلی  2

جهادگر شهید خدامراد توکلی روز هشتم شهریور ماه 1348 در شهر گتوند در استان خوزستان متولد شد ، در یک خانواده مذهبی و متوسط پرورش یافت ، نوجوان بود که پدرش را در امر کشاورزی یاری می نمود ، چون امرار معاش آنها از راه کشاورزی تأمین می شد مجبور بود که علی رغم میلش ترک تحصیل کند ...

زمانی که انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) به پیروزی رسید علاقه زیادی به خدمت به محرومین داشت
به مردم روستاها کمک می کرد و مخصوصاً در جهادسازندگی بهمراه یکی از بستگان خود مشغول به خدمت شد ...

با شروع جنگ تحمیلی ، خدمت خود را در سنگر دیگر آغاز کرد ، مشتاق حضور در جبهه های حق علیه باطل بود ... پدرش می گفت اومثل یک فرمانده بود ، بسیار کوچک بود ولی روحیۀ بالایی داشت ، سرانجام خیلی زود توانست کار کردن با دستگاههای سنگین مثل لودر و بلدوزر را بیاموزد ...

وقتی که از طریق پشتیبانی مهندسی جنگ جهاد خوزستان به جبهه ها اعزام شد مأموریت های سخت را در خط اول مقدم بعهده می گرفت و در زیر آتش مستقیم دشمن فعالیت می کرد و برای جان پناه رزمندگان اسلام خاکریز می زد ... وقتی که پشت لودر می نشست ، بخاطر کوچکی اندامش دیده نمی شد و انسان برای یک لحظه احساس می کرد که این دستگاه بدون راننده حرکت می کند ...

او با حضور 30 ماهه خود در جبهه های جنگ تحمیلی در عملیات های متعددیی شرکت نمود و بارها زخمهای عمیقی برداشت ، در یکی از این عملیاتها نام خدامراد را در لیست شهدا نوشته بودند ، خدامراد وقتی نام
خود را در لیست شهدا مشاهده کرد ، قبل از اینکه این خبر به خانواده اش برسد خود را به گتوند رساند و از
انتشار خبر جلوگیری کرد ... آنروز خدامراد به پدر و مادرش گفت : اگر خبر شهادت مرا برایتان آوردند چه
عکس العملی نشان خواهید داد ؟؟ مادرش دستها را به طرف آسمان گرفت و گفت : خدا را شکر می کنم ، با این گفته مادر ، خدامراد تبسمی کرد و همان روز دوباره به جبهه ها بازگشت ...

سرانجام خدامراد به آرزوی خود رسید و در عملیات کربلا یک آزادسازی شهر مهران که بدست نیروهای بعثی افتاده بود ، رشادت های زیادی از خود نشان داد ، بطوری که رزمندگان اسلام حضور او را در جبهه در هنگام خاکریز زدن یک نعمت بزرگ می دانستند ، اکثر رزمندگان علاقه شدیدی به او و کارهای بزرگ او داشتند ...

و آخر کار این نوجوان سنگرسازبی سنگر همان شد که آرزو می کرد که در دفاع ازحریم مقدس جمهوری اسلامی ، درحال زدن خاکریز و انجام وظیفه الهی خود ، بر روی لودر یار همیشگی خود در جبهه ها ، گلوله توپ در کنار لودر ایشان خورد و ترکش به پهلویش اصابت کرد و در آن لحظه نگاه معصومانه ای به همرزمانش داشت در تاریخ 1365/4/12 به درجه رفیع شهادت نائل آمد و نام خود را در دفتر پربرکت خاطرات هشت سال دفاع مقدس تا ابد جاویدان ساخت ...

روح و روانش شاد و راهش مستدام باد ...


=============================================

وصیت نامه جهادگرشهید خدامراد توکلی

با دورود و سلام فراوان به حضرت ولی عصر (عج) و نائب برحقش امام امت خورشید جماران حضرت امام خمینی وبا عرض سلام بر شهیدان راه حق و حقیقت از صدراسلام تا بدر و از بدر تاکنون بخصوص دوستان و همسنگرانم ...

آری دوست دارم در هنگام تشییع جنازه ام دستانم را از تابوت بیرون بیاورید تا اینکه دنیا پرستان و پول دوستان
بدانند که نه ماشینی را همراه خود بردم و نه پولی را ، براستی دنیاپرستان همانند عنکبوتی هستند که پول به دنیا بسته اند ...

خداوندا تو خود شاهد هستی که چگونه با دلی آکنده از مهر و محبت به تو وارد میدان شدم ...
خداوندا ، معبودا تو خود شاهد هستی که می روم تا با ریختن هر قطره ای از خون خود هزاران بنده دربند را آزاد سازم و با هر فریاد الله اکبر دشتی از صحرای کربلا را رنگین و آزاد سازم و حال که می روم تا با هر بیلی از لودر و با احداث هر خاکریزی جان هزاران تن از سربازان تو را نجات دهم و از تو عاجزانه تقاضا میکنم که ابتدا مرا شهید کن و بعد از مرگم مرا جزء شهدای صدر اسلام قرار بده ...

آری میروم تا به ندای لبیک هل من ناصرینصرنی حسین زمان لبیک بگویم و بگویم اگر در زمان امام حسین و
عاشورا نبودم ولی الان در نبرد خمینی با کفار در جبهه مهران هستم و می توانم انتقام خون علی اصغر را بگیرم و می توانم انتقام خون پسرعموی عزیزم خدامراد بختیاری را بگیرم ...

و در آخر چند توصیه به شما ملت عزیز ایران و خانواده عزیزم دارم :
اما شما ای ملت مسلمان ایران ، مبادا مانند کوفیان دست از دعوت بردارید و پشت امام را خالی کنید و یا سنگر و جبهه را تخلیه کنید ، همیشه بر ظالمان و مستکبران غلبه کنید ...
و شما خانواده عزیزم ، پدر و مادر خوبم به درستی می دانم که نتوانستم حتی شمه ای از زحمات شما را جبران کنم ، ولی این یک وظیفه شرعی بود و بر هر مسلمان واجب است که به جبهه برود ...
اما شما برادران ، همانند حسین بر جنگ و مشکلات صابر باشید و مبادا درمرگم ناراحت بشوید و بر این انقلاب و امام امت منت بگذارید و بدانید کسی مرا به اجبار به میدان نبرده است بلکه این راه حق و حقیقت و درستی بود که خودم با دیده باز و روشن آن را انتخاب کردم ...
و شما خواهران عزیزم ، مبادا در مرگم سیاه بپوشید ، همیشه زینب وار استوار باشید و همیشه برای دیگران الگو باشید و در آخر تقاضا می کنم در هر محرم و عاشورایی وصیت نامه ام را بخوانید و از همۀ دوستان و آشنایان ، برادران و همسایگان طلب عفو و بخشش می کنم ...
والسلام و علیکم

خدایا ، خدایا ، تا انقلاب مهدی ، خمینی را نگدار

8 تیر 1365  ساعت 11 ظهر
خدامراد توکلی

منبع : کتاب مسیر عرشیان ص 95 


===========================================


خاطره حاج محمدعلی صارمی همرزم ، جهادگرشهید خدامراد توکلی :

خاطرات از سنگرسازان بی سنگر که در 8 سال دفاع مقدس قهرمانه در مقابل دشمن جهادکردند و به شهادت
رسیدند زیاد است از جمله شهید خدامراد توکلی که با ان سن و سال کم و جثه کوچکش کارهای بزرگی انجام
میداد و حماسه ها آفرید ...

اینجانب مدتی در کنار ایشان در مناطق عملیاتی مختلف حضور داشتم ، ایشان خصوصیات اخلاقی فنی و جرأت زیادی داشتند ... او با همه دستگاههای مهندسی کار می کرد و همیشه هم بزرگترین دستگاه را برای کار انتخاب می کرد ، به یاد دارم شبی که قرار بود در منطقه شلمچه خاکریزی را احداث کنیم ، بعد از برنامه ریزی و توجیه رانندگان به کار از او خواستم که همراه گروه با ما بیاید ، اولین سوال او از من این بود که پرسید ، در محل کار آتش دشمن سنگین است یا معمولی که به او گفتم که آتش زیاد سنگین نیست و میتوانید براحتی کار کنید ، او به من گفت اگر آتش سنگین نباشد به لهجه محلی خود گفت : فایده نداره حال نیده ، این نشانه جرأت و ایثار او بود ...

شهید خدامراد توکلی در عملیات کربلای یک آزادسازی مهران در تیرماه سال 1365 در حالیکه دشمن بعثی
با شکست بزرگی به عقب رانده شده بود ولی در برخی از نقاط در ارتفاعات مشرف به منطقه حضور داشت یک
تیم مهندسی از گردان مهندسی رزمی جهاد خوزستان جهت احداث خاکریز به تیپ امام حسن (ع) مأمور شده
بود که بعد از نماز مغرب و عشاء تمام راننده ها با وسایل خود و دیگر امکانات تدارکاتی و تعمیراتی و امدادی به همراه نماینده تیپ بدنبال محل کار می گشتیم ، این کار چند ساعت طول کشید و دشمن هم منطقه را زیر
آتش سنگینی گرفته بود ...

طرف های روشن شدن هوا محل کار در دشتی که دشمن بر آن مسلط بود شناسایی و قرار شد که کار را شروع کنیم ، بچه های تیم از عصر روز گذشته تا بامداد روز بعد بیدار مانده بودند و قرار شد که نیروها را تعویض و جایگزین کنیم ... ایشان گفتند من کار میکنم و نیاز به جایگزین ندارم و کار را آغاز کرد همینکه لودر او از سنگر خارج شد و هوا هم روشن تر شده بود دشمن دید کاملی بر منطقه پیدا کرده بود ، بلافاصله یک گلوله توپ در کنار لودر ایشان منفجر و ترکشی به پهلو او وارد شد ، بچه های امدادگر او را به اورژانس رسانده و سپس به یکی از بیمارستانهای کرمانشاه منتقل گردید و در آنجا به شهادت رسید ...



==============================================

بسم رب شهدا :

وارد اتاق شد و پشت میز مقابلم ایستاد و گفت بدنبال همین اعلام نیاز اخیرآمدم ، من راننده لودرم ، آمدم برم جبهه ، به ایشان گفتم اما سن شما چون کمتر از ۱۶ساله امکان اش نیست !  بلا فاصله شناسنامه اش را ارائه کرد بگمانم نزدیک به پانزده سالش بود ، با تاکید تکرار کردم که نمی توانم اعزامت کنم . گفت من همینجا حاضرم کارِ با لودر را امتحان بدهم وبه خودتان نشان بدهم اگر توانستید کوچکترین نقص و ایرادی بگیرید منصرف میشوم ، عجیب اصرارمیکرد ...

دوستانش بهش گفته بودند دقت کن زمانی وارد دفتر می شوی که فلانی پشت میزش نشسته باشد تا خیلی متوجه قدت نشود اما علیرغم اینکه درمقابل میز سعی کرده بود روی پنجه های پا به ایستد ، اما نمیتوانستیم بپذیریم که اعزامش کنیم ولی بهیچ وجه کوتاه نیامد و دیگران را واسطه میکرد ... از در بیرون رفت و شهید موسی نجف وند را واسطه کرد ...

یادش گرامی ، شهید موسی وارد دفتر شد و گفت : خدامراد وِل بکن نیست ، بنظرم بهتر است اعزامش کنیم ...
بلاخره با اصرارش موفق شد ... از آنروز خدامراد ، خدامراد شد ، و چنین شد که با توانائی ها و شجاعتی که از خود نشان می داد بزودی توجه همه مسئولان پشتیبانی مهندسی جهاد خوزستان را به خود جلب نمود و این شهید عزیز کم کم تبدیل شد به یک شاخص در انجام کارهای سخت و پُرمخاطره مهندسی در جبهه ، بگونه ای که کارهای عملیاتی حساس ‌پایه ای به او سپرده میشد ...

مسئولین محور مهندسی جنگ شیفته مهارت ، شجاعت ، اخلاق و خستگی ناپذیر بودن و بالاتر از همه روحیه ی شهادت طلبی ایشان شده بودند ...
و بدین ترتیب بود که شهید خدامراد توکلی باتوجه به سن و سال و جثه و البته شجاعت و عشق به جهاد در راه خدا ، شد شهید شاخص مهندسی رزمی جهاد سازندگی ...
روحش شاد ...

احمد کرمی مسئول وقت جهاد سازندگی گتوند


==============================================


بنام خدا
صبح زود به مقر و محل استقرار گروه مهندسی رزمی جهاد خوزستان در نزدیکی های شهر فاو رسیدیم ، هنوز چند روزی بیشتراز فتح فاو نگذشته بود ، باتفاق تنی چند از برادران جهادی مستقیم یک بازدیدی از میدان نبرد دو سه روز گدشته که حالا خط دوم محسوب میشد کردیم ، دشمن برای مقاومت در برابر رزمندگان اسلام با دست پاچگی توانسته بود خاکریزهائی حداکثر با ارتفاع یک متر بعنوان جان پناه احداث کند و فاصله این خاکریزها از یکدیگر تقریبا یک کیلومتری میشد ، چندین خاکریز پشت سرهم با این کیفیت بود که نشان از مقاومت حداکثری دشمن بود اما نتوانسته بودند در برابر بسیجیان قدرت سپاه اسلام مقاومت کنند ، بنابراین در پشت این خاکریزها کشته های زیادی وجود داشت که فرصت تخلیه آنها را به عقب پیدا نکرده بودند ، بعد از بازدید وقتی به مقر برگشتیم تازه آفتاب صبحگاهی داشت بساط حاکمیتش را بر منطقه میگستراند ...

در این اثنا یکی ازبرادران جهادگرِ مسئول از رانندگان لودر خواست تا برای دفن جنازهای دشمن که چند روزی میشد در پشت خاکریزهای مذکور افتاده بودند و متعفن شده بودند اقدام کنند ، اما از شدت خستگی روز قبل معلوم بود که بچه ها پس از نماز صبح به خواب عمیقی فرو رفته اند و تقریبا نای حرکت نداشتند دراین لحظات بود که مشاهده کردم شهید خدامراد توکلی با اینکه کوچکترین رزمنده گروه محسوب میشد اولین نفری بود که بلند شد وبا پشت دست ها چشمان خسته و مشتاق خوابش را میمالید و لودر را روشن کرد برای انجام ماموریت ... پس از ایشان دیگر سنگرسازان بی سنگر با شنیدن صدای لودر علیرغم خستگی شدید بلند شده و مشغول کار شدند ...

یاد باد آن روزگاران یاد باد ...
یادی که در دلها هرگز نمی میرد یاد شهیدان است ...
علیرضا کریمی - ابواب جمعی مهندسی رزمی جهاد سازندگی خوزستان درسالهای 1363 تا 1365



===========================================


سنگر سازان بی سنگر سلام :

خاطره :
مرحله سوم عملیات کربلای ۵ بود ، دسته مابه فرماندهی شهید جعفرجعفری و معاونت اینجانب در محوری که بودیم ازخط رهایی عبورکردیم و چند صد متر جلوتراز جاییکه بچه های جهاد باید خاکریز می زدند ، در مقابل نون شکلی ها در فاصله نزدیکی به دشمن قرار گرفتیم ، با آغاز عملیات دیدم نیروهای جهاد با وسایل مکانیکی چون لودر و بولدزر زیر باران گلوله های مستقیم و خمپاره و کاتیوشا و توپ ، آمدند جلو و شروع کردند به احداث خاکریز، آتش دشمن شدت گرفت ، انواع گلوله ها به سمت بولدوز که بزرگ هم بود شلیک می شد ، اما راننده آن با بی توجه به گلوله ها ، به احداث خاکریز ادامه می دادند تا سرانجام راننده به شهادت رسید ، بلافاصله شهید را پایین آوردند و نفر بعدی بالا رفت و کار را ادامه داد ، مقداری کار کرد نفر دوم هم به شهادت رسید او را نیز پایین آوردند بلافاصله نفر سوم بالا رفته و کار را ادامه داد و مقداری از خاکریز را احداث کرد که این بار بولدوزر و راننده با هم مورد اصابت گلوله خمپاره یا توپ قرار گرفتند و راننده به شهادت رسید و دستگاه آتش گرفت ، ولی این پایان کار نبود ، بولدزر یا لودری دیگر به کار ادامه داد تا سرانجام خاکریز احداث شد و ما قبل از روشنایی هوا پشت آن خاکریز مستقر شدیم ، همان شب برادر جعفر به شهادت رسید و فرماندهی دسته را برعهده گرفتم و بعد از انجام ماموریت پشت خاکریز احداثی توسط سنگرسازان بی سنگر مستقر شدیم و بچه ها مشغول درست کردند جانپاه و سنگر شدند ، و بعد ادامه عملیات در صبح و فتح نون شکلی و ، چقدرلذت بخش بود روز روشن به دشمن زدیم و چه شیرین بود رانندگان دستگاه های مکانیکی بدون هیچ تردیدی که نشان از ایمانشان بود برقله ای از آهن با سر و صدای زیاد نشسته و خاکریز می زدند ، نیروهای رزمی میتوانستند از جانپاهی یا هر عارضه طبیعی برای حفظ جان خود استفاده کنند ولی این سنگرساز عزیز دقیقاً در تیر رس دشمن و در سطح بالایی از زمین قرار داشتند و در طول جنگ شهدای گرانقدری مانند شهید خدامراد توکلی تقدیم کردند و اگرجهاد نبود قطعاً این پیروزی ها بدست نمی آمد ...

درود خدا بر سنگرسازان بی سنگر

راوی ؛ حمید حسن زاده
۱۳۹۸/۳/۲۲


=============================================


سنگر ساز بی سنگر

تا که جام از ساقی کوثر گرفت
نام سنگر ساز بی سنگر گرفت


شهید خدامراد توکلی هفت ساله بود که پدرش او را در مدرسه شهید استادیان گتوند نام نویسی کرد ، در ایّامی که مدرسه میرفت پدرش را در امر کشاورزی کمک میکرد و چون تنها مخارج زندگیشان از طریق کشاورزی تامین میگردید ، شهید خدامراد بدلایلی که جنبه مادی داشت مجبور به ترک تحصیل شد ...


خداوند رحمتشون کنه شهید توکلی و مرحوم پدرش را ، با اینکه ارتباطی نزدیکی با  آنها نداشتم ولی همینقدر میدانم که بمب انرژی مثبت بودند ، و چقدر شوخی میکردند و شهید توکلی هم که معلومه ، وقتی راننده لودر بوده دیگه هرکس میدونه راننده لودر در جنگ یعنی چه ... روحشان شاد ...


خدامراد نوجوانی بود همانند دیگر نوجوانان شهر گتوند که میتوانست به خوشی و بازیگوشیهای نوجوانی خود بپردازد و هیچکس هم از همچون فردی انتظار نداشت که به جبهه برود و خود را به خطر بیندازد و اما خدامراد با آن سن کم و چثه به ظاهر ضعیف در مقابل دین و کشور خود احساس مسئولیت کرد و در جبهه های جنگ حضور پیدا کرد و حماسه ها آفرید ...


خدامراد در سال 1362 به همراه دایی خود (بهرام خدادادی ) به مقر شهید کشتکار در منطقه جنگی جفیر به جبهه اعزام شد و ما بدلیل سن کم و جثه ضعیفش قصد نداشتیم او را بکار بگیریم و اصلا باورمان نمیشد که او راننده لودر است و میتواند با دستگاه لودر کار کند و دایی خدامراد او را ضمانت کرد و ما پذیرفتیم که در جبهه بماند ...


همیشه با چهره ای بشّاش و لبی خندان با عامّه بر خورد میکرد ...


شهید خدامراد توکلی در جمع همرزمان خود در جبهه های جنوب علاوه بر شجاعت ، دلیری و مهارت در رانندگی لودر ، فردی شوخ طبع ، شیرین زبان و به تناسب سنش بازیگوش و بذله گو بود و  سر به سر همه می گذاشت  به همین دلیل بجه های پشتیبانی مهندسی جنگ جهاد خوزستان همگی خدا مراد رو دوست داشتند و شیرینی محفل سنگرسازان بی سنگر بود ...


خصوصیات اخلاقی شهید :
راستی چه خوب گفته اند عقلای جهان که خوشروئی یک فضیلت اخلاقی است کسانیکه در طول زندگی با شهید بر خوردهای اخلاقی داشته اند میدانند که در چهره اش چه صمیمیّت و صداقی هویدا بود مهربانی او با خانواده خودش با اقوام و دوستان مجذوب دلها بود ...


برادر حاج عباس آقاجانی :
من اولین بار شهید توکلی را قبل از عملیات والفجر8  توی همان روستا داخل نخلستان روبروی فاو دیدم ، نوجوانی با جسه کوچک بر لودری که از حد معمول بزرگتر بود و یادمه که ایشون نمی تونست درست روی صندلی بشینه اما چنان با این دستگاه کار می کرد و مانور میداد که من نگاه میکردم لذت می بردم ، کاش دوربینی بود تا تلاش و رشادت‌های این عزیز را ثبت می‌کرد و امروز برای معرفی این عزیز به نمایش میگذاشتند ...


برادر پرویز آقاجانی :
سلام به شھید عزیزمان  خدامراد توکلی درود به پدر و مادرش ھرچه از شھید خدامراد بگویم کم گفتیم این عزیزمان بار فتن به جبھه ودر سخت ترین جا جنگ که سنگر سازان بی سنگر بود کار می کرد ، نوجوان و اینقدر نه ترس این غیر ز قدرت خدا که به این شھید داد بود ھیچ وقت فراموش نمیکنم که آمد در جفیر پیش پدر و برادرش  که در گردان بودن سر زد ، آنجا بھش گفتم تو بزرگ مرد کوچکی ھستی  که خیلی کم آدم پیدا  می شود کار تو را انجام دھد ، ایشان گفت کار اگر برای خدا باشد و با ایمان دیگر ترسی وجود ندارد ھمہ ما یک راه داریم و باید کارمان به خوبی انجام دھیم که خدا و امام خمینی  و مردم از ما راضی باشند ، مثل اینکه دیروز بودہ با ھم حرف زدیم بعد این ھمه سال ھنوز در قلبم لانه کردہ حرفھای شھید عزیزمان خدامراد توکلی  روحش شاد عزیزم شھید ، با تشکر آقاجانی ...


برادر محمدحسین حسنی :
بنده حقیر اگه خدا قبول کنه همرزم شهید توکلی بودم ، بیاد دارم یه شب در خط مقدم جاده البهار برای ترمیم خاکریز رفته بودیم ، من راننده آمولانس بودم و شهید توکلی لودر را داده بود دست کسی دیگه و کار میکیرد من و شهید همانطور بدون سنگر کنار خاکریز دراز کشیده بودیم که یه خمپاره در چند متری ما منفجر شد ترکش ریزی خورد زیر گلوی من کمی داغ بود من به خدامراد گفتم که ترکش ریزی خورد زیر گلوم شهید به خنده گفت نه نشد ، باز زبون گتوندی گفت حالا بایست میگفتند واذ الشمس وکورت قبول نیست شجاعت و دلیری ایشان را من شاهد بودم ... روحشان شاد و راهشان مستدام ...



آخرین خاکـریز دنیـا را
فتح می‌کرد و بی‌نشان می‌رفت

شب پر از عطر لاله بود انگار
روح سرخی به آسمان می‌رفت



============================================


اسامی جهادگران شهید شهرستان گتوند عبارتند از شهیدان والامقام :

1 - عبدالحمید استادی
2 - یحیی صالح‌نژادیان
3 - فریدون سگوند
4 - عبدلخالق حسنی
5 - رستم گتوندی
6 - خدامراد توکلی
7 - مرادر ضایی
8 - قاسم بهداروند
9 - امیر تاجدی
10 - موسی نجفوند
11 - شهید میرزاعلی محمدپور
12 - شهید حاج رضا استادی



.




طبقه بندی: وصیتنامه و زندگینامه شهدا،  شـهـدای گـتـونـد،  بـرگـی از خـاطـرات، 
برچسب ها: شهید خدامراد توکلی کوچکترین سنگرساز بی سنگر کشور، شهید خدامراد توکلی، سنگر ساز بی سنگر،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1399/04/11 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.






تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات