تبلیغات
شهدای دفاع مقدس شهر ترکالکی - خاطرات دفاع مقدس از برادر رزمنده علی صالح اسدزاده از گتوند











 

 


شهید علی اصغر مهرابی بعد از شهادت برادرش نعمت همیشه می گفت نباید اسلحه ی شهدا بر زمین بماند ، من باید راه برادرم نعمت را ادامه دهم از این رو علی اصغر با سن کم وجثه ی لاغر اندامی که داشت چند بار جهت اعزام به سپاه گتوند مراجعه کرد که از اعزام وی جلوگیری بعمل می آمد ، نهایتا در اوایل سال 65 به جبهه اعزام گردید و در تک نفوذی یا مهدی در منطقه ی فکه حضور یافت ودر همان عملیات به شدت مجروح شد و در حالی که بسیاری از همرزمانش مانند شهیدان علیرضا مقامی ، غلامحسین قاسمی ، روزعلی اسدی ، حمید شاهمرادی ، و .....



=================================================


=================================================


شهیدان نعمت و علی اصغر :

شهید علی اصغر مهرابی بعد از شهادت برادرش نعمت همیشه می گفت نباید اسلحه ی شهدا بر زمین بماند ، من باید راه برادرم نعمت را ادامه دهم از این رو علی اصغر با سن کم وجثه ی لاغر اندامی که داشت چند بار جهت اعزام به سپاه گتوند مراجعه کرد که از اعزام وی جلوگیری بعمل می آمد ، نهایتا در اوایل سال 65 به جبهه اعزام گردید و در تک نفوذی یا مهدی در منطقه ی فکه حضور یافت ودر همان عملیات به شدت مجروح شد و در حالی که بسیاری از همرزمانش مانند شهیدان علیرضا مقامی ، غلامحسین قاسمی ، روزعلی اسدی ، حمید شاهمرادی ، و ..... به درجه رفیع شهادت نایل آمدند علی اصغر در آن عملیات با بدنی مجروح بازگشت ، اما در هجران دوستان شهیدش آرام و قرار نداشت تا اینکه در عملیات کربلای 5 شرکت کرد و به بوسیله بمباران  شیمیایی در شلمچه از ناحیه صورت و چشمها و ریه مجروح گردید ، هنوز بهبودی نیافته بود و برای معالجه ی جراحات شیمیایی به درمانگاه شهید ضرغامپور شوشتر مراجعه کرده بود همانجا باخبر شد که گردان مالک اشتر آماده مرحله ی دوم عملیات کربلای 5 شده است ، علی اصغر خود را به گروهان پل واقع در 15 کیلومتری جاده ی خرمشهر اهواز رساند و در مرحله ی دوم کربلای 5 شرکت کرد ، در شهرک دوعیجی عراق واقع در شلمچه وقتی مورد آماج حمله ی هواپیماهای بعثی قرار گرفتیم علی اصغر شجاعانه با تیربار گرینف به هواپیماها شلیک می کرد ، با ورود به خط مقدم شلمچه هوا تاریک شده بود ماموریت گردان ما تصرف نون شکلی های دشمن بود ، علی اصغر مهرابی به همراه همرزمش شهید درویش باباخون متهورانه به خط دشمن یورش بردند با روشن شدن هوا و مشاهده ی انبوه تانکها و نیروهای بعثی و ریختن آتش سنگین دشمن علی اصغر و همرزمش درویش بابا خون در روز اول بهمن ماه 65 به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت رسیدند و پیکر مطهر این دو شهید پس از 35 روز و در مرحله ی سوم عملیات کربلای 5 به عقب انتقال یافت ...
روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد ...


راوی : برادررزمنده علی صالح اسدزاده


==============================










طبقه بندی: بـرگـی از خـاطـرات، 
برچسب ها: خاطرات دفاع مقدس از برادر رزمنده علی صالح اسدزاده از گتوند،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 1396/12/18 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.






تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک