تبلیغات
شهدای دفاع مقدس شهر ترکالکی











 

 


 

        

مـا در ره عـشـق نـقـض پـیـمـان نـکـنـیـم

گـر جـان طـلـبـد دریـغ از جـان نـکـنـیـم

دنـیـا اگـر از یـزیـد لـبـریـز شـود

مـا پـشـت بـه سـالـار شـهـیـدان نـکـنـیـم .

آنـانـکـه رفـتـنـد کـاری حـسـیـنـی کـردنـد و آنـانـکـه مانـدنـد ، مـانـدنـد بـرای یـک امـتـحـان سـخـت تـر و بـایـد کـاری زیـنـبـی کـنـنـد  وگـرنـه ... یـزیـدیـنـد


بـه یـاد هـمـه شـهـیـدانـی کـه بـه جـای آب بـا خــون غـسـل کـردنـد ...

 

خـوشـا آنـان کـه در بـازار گـیـتی خـریـدار وفـا بـودنـد و رفـتـنـد
خـوشـا آنـان کـه در راه رفـاقـت، رفـیـق بـا وفـا بـودنـد و رفـتـنـد

کـم از هـمـت و بـاکـری نـداشـتـیـم :
شـایـد بـعـضـی‌هـا بـگـویـنـد جـبـهـه رفـتـنـمـان از روی هـیـجـانـات کـودکـی بـوده . بـه خـدا درک مـی‌کـردیـم و مـی‌دانـسـتـیـم داریـم چـه مـعـامـلـه‌ای مـی‌کـنـیـم . اگـر هـیـجـانـی بـود کـه بـا دو عـدد تـیـر و خـمـپـاره در مـی‌رفـتـیـم

        

سـلام مـا بـر ایـن پـاره هـای دل مـلـت کـه مــرگ را اسـتـقـبـال کـردنـد تـا اســلام بـمـانـد داوطـاـبـانـه بـه خـاک افـتـادنـد تـا ایــران سـربـلـنـد گـردد و سـلام مـا بـر ایـن پـاره هـای دل مـلـت کـه دل از زنـدگـی و راحـتـی آن کـنـدنـد تـا آرامـش دل امــت و امــام تــضــمــیــن شـود . اینها سبكبال و رها به استقبال شـهـادت رفتند تا چراغ خانه ما روشن بماند . 

مقام معظم رهبری

 

من از انتهای جنون آمدم                      من از زیر باران خون آمدم

زدشتی که با خون چراغانی است        زدشتی که پر شور و عرفانی است

پـنـدار مـا ایـن اسـت : که ما مانده ایم و شـهـدا رفته اند اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود بـرده است و شـهـدا مـانـده انـد...  شهید آوینی

 

الـلـهـم الرزقنی توفیق الـشـهـادة فی سبیلـك

   

   

======================================================

حـادثـه کـربـلـا یـک بـار دیـگـر در تـاریـخ تـکـرار شـد و مـا عـقـب مـانـدیـم

               

 بـا کـلیـد کردن روی عـکـس این عـزیـزان مـیـتـوانـیـد وصـیـتـنـامـه آن شـهـیـد را مـشـاهـده کـنـیـد

دلـتـنـگ شـهـدای گـمـنـامـم ...

شهدای گمنام، به راستی چه کردید که شبها مادرتان حضرت زهرا، برای شما مادری میکند؟

ای شهید گمنام :  کاش پلاک گردنت بودم تا هنگام دویدنت به ضربان قلبت بوسه میزدم .

 شـهـیـدان هـمـیـشـه زنـده انـد ... روحـشـان شـاد یـادشـان گـرامـی بـاد ... 

کـاشـکـی قـدر بـدونـیـم

« الـلـهـم صـلـی عـلـی مـحـمـد وآل مـحـمـد وعـجـل فـرجـهـم و جـمـیـع شـهداء »

هـدیـه بـه روح بـلـنـد شـهـیـدان

امـیـد اسـت کـه در راه شـهـدا ثـابـت قـدم بـمـانـیـم و قـیـامـت شـرمـنـده شـهـدا نـبـاشـیـم

 انـشـاالـلـه تـوفـیـق عـمـل کـردن بـه وصـیـت هـای شـهـدا را داشـتـه بـاشـیـم

     

     

     

     

     

     

     

     

       

     

     

     

     

     

     

     

     

     

       

    

شهید حسن جباری                                                    شهید امیرحسین پاپی زاده

         

وای بـر آنـکـس کـه در صـحـرای مـحـشـر سـر از خـاک بـر دارد ولـی نـشـانـی از مـعـرکـه جـهـاد در بـدن نـداشـتـه بـاشـد .  شـهـیـد آویـنـی ...

 

سـلـام شـهـدا ...
دلـم خـیـلـی گـرفـتـه ...
الان که دارم این متن را مینویسم دارم گریه میکنم ...
شـهـدا خیلی دلم شکسته  ..... خودتون میدونید برای چی ....
راستی یه سوال : چرا دوست هاتون از شما چیزی نمیگند ؟ چرا  ؟؟؟؟؟
شـهـدا مـی گـویـنـد مـا رفـتـیـم  ، شـمـا بـعـد از مـا چـه کـردیـد ؟؟؟؟؟
شـهـدا بگویید در خلوت و نجواهای شبانه خود چگونه با خدایتان مناجات کردید ؟؟
ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم ، غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند
بـه راسـتـی ایـن شـهـدا چـه کـردنـد؟
شـمـا را چـه پـیـمـانـی بـا خـدایـتـان بـود ،کـه ایـنـچـنـیـن خـدا شـمـا را خـواسـت ؟
تو را با خدا چه عهدی بود كه از این كرامت برخوردار شدید؟
شـهـدا بـرام دعـا کـنـیـد  ...

شـهـدا زنـده بـودن را در شـهـادت مـی دانـسـتـنـد

 

از خـداسـت تـوفـیـق رهـروان راه شـهـدا

 

اگـر اذن دهـنـد سـعـیـم ایـن اسـت کـه از لالـه هـای خـونـیـن بـگـویـم،‏ تـا شـایـد نـگـاهـمـان کـنـنـد و دسـتـی بـر آرنـد و مـا را از ایـن مـنـجـلاب دنـیـا بـیـرون کـشـنـد .

 

چـو بـشـکـفـد ز لـبـت غـنـچـه هـای پـاک دعـا

تـو را بـه فـاطـمـه (س) سـوگـنـد " الـتـمـاس دعـا "

=====================================================





خـدایـا...
یاریم کن نگاهم ... در افق این فضای مجازی ... جز برای تو ... نبیند
و انگشتانم  ... جز برای تو ... کلیدی را نفشرند ...



وقتی شما پشت كامپیوتر می‌نشینید شـهـدا شما را نگاه می‌كنند ، پس باید با وضــو باشید و ذكـر « مـا رمـیـت اذ رمـیـتـم » بخوانید .
شـهـدا ، شما را كه در خـط مـقـدم نـبـرد هستید ، نگاه می‌كنند ؛ شما الـان بـالـای دكـل دیـده‌بـانـی قرار گرفته اید و بخواهید یا نه ، وسـط مـیـدان هستید ؛ چرا كه
« كـل یـوم عـاشـورا و كـل الـارض كـربـلـا ».




آدرس هـای  وب سـایـت شـهـدای شـهـر تـرکـالـکـی :


www.SABEGHOON61.ir     سـابـقـون


www.EMTEDAD61.ir      امـتـداد


کانال ما در تلگرام :





طبقه بندی: وصیتنامه و زندگینامه شهدا،  شـهـدای تـرکـالـکـی، 
برچسب ها: وصیتنامه و زندگینامه 61 شهید گلگون کفن شهر ترکالکی،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1394/07/30 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی



یک گردان نیروهای ایران در محاصرة ارتش دشمن قرار می گیرد و ارتباط آن با قرارگاه مرکزی قطع می شود چهارنفر از رزمندگان گردان انتخاب می شوند تا برای درخواست کمک خود را به قرارگاه برسانند از آن میان سه تن کشته می شوند و یکی خود را به قرارگاه می رساند. فرمانده گردان نیز برای تهیة آب آشامیدنی سربازان زخمی محاصرة دشمن را می شکند، اما کشته می شود. قوای کمکی سر می رسد و پس از مقابله با دشمن بقیه افراد گردان را نجات می دهد.

 این فیلم رو حتما ببینین یه فیلمه خیلی قشنگه با صحنه های تکان دهنده ی عاشورایی در جبهه






ادامه مطلب

طبقه بندی: دانـلـود فـیـلـم سـیـنـمـایـی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1392/07/3 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی



سرگرد خلبان عباس حلمی پس از دست یافتن به اطلاعات مهمی در عملیات شناسایی به اسارت نیروهای عراقی در می آید. عباس حلمی با همکاری سایر اسرای ایرانی، نقشه فرار از اردوگاه را برای رساندن اطلاعات خود به نیروهای ایرانی طرح ریزی می کند. عراقی ها به نقشه او پی می برند و برای دستیابی به اطلاعات سعی می کنند یک فرار هدایت شده را برای او طرح ریزی کنند. عباس حلمی به همراه یک سپاهی و یک بسیجی طی عملیاتی از اردوگاه می گریزد. ولی در دام نیروهای عراقی می افتند ...






ادامه مطلب

طبقه بندی: دانـلـود فـیـلـم سـیـنـمـایـی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1392/07/3 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی



در پی موشک باران تهران، یک گروه ده نفری از بسیجیان به فرماندهی محمود کاوه برای انهدام سکوهای موشکی با چتر نجات در عمق خاک عراق فرود می آیند و به محض ورود، در محاصره نیروهای عراقی قرار می گیرند و همه شان، جز مرتضی و محمود که اسیر می شوند، به شهادت می رسند. فرمانده عراقی ها به یاد می آورد که محمود پیش از انقلاب، قهرمان تیراندازی مسابقات پیمان سنتو بوده و پس از شکنجه دادن آنها، دستور انتقال شان به اردوگاه اسیران را صادر می کند. بین راه مرتضی و محمود نگهبانان خود در کامیون ارتشی را خلع سلاح می کنند، اما مرتضی پشت فرمان اتومبیل تیر خورده و شهید می شود. محمود به تنهایی خود را به محل سکوی پرتاب موشک ها می رساند و آنجا را با سلاح هایی که از پایگاه عراقی ها ربوده منهدم می کند. فرمانده نیروهای عراقی محمود را می یابد و او را تعقیب می کند؛ اما در یک نبرد تن به تن، محمود او را نیز از پای درمی آورد و راهی وطن می شود.





ادامه مطلب

طبقه بندی: دانـلـود فـیـلـم سـیـنـمـایـی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1392/07/3 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی



مرتضی، رزمنده ایرانی، در پی یک درگیری شدید با نیروهای عراقی در جنگلی واقع در عراق، به اسارت آنها درمی آید. سامی جابر، فرمانده نیروهای عراقی دستور می دهد او را به اردوگاهی متروک و دور از چشم صلیب سرخ منتقل کنند. اردوگاه شرایط بسیار بدی دارد و اسرا در آن به چند گروه تقسیم شده اند. مرتضی قصد فرار از اردوگاه را دارد و این موضوع را با دیگران در میان می گذارد، ولی بیشتر اسرا با نقشه فرار او به دلایل گوناگون مخالفت می کنند. سعید، ارشد اردوگاه به او می گوید فقط در صورتی که فهرست کامل اسرای ایرانی را همراه خود به ایران ببرد می تواند نقشه فرارش را عملی کند. مرتضی می پذیرد ولی پیش از فرار تصمیم می گیرد روزی چند ساعت به تمرین حرکات دشوار رزمی بپردازد. مرتضی برای عملی کردن نقشه اش طوری رفتار می کند که عراقی ها مجبور شوند او را در زندان انفرادی محبوس کنند. سپس در فرصتی مناسب، پس از مجروح کردن نگهبان زندان، در زیر کامیونی که قصد خروج از اردوگاه را دارد پنهان می شود و از اردوگاه فرار می کند. نیروهای عراقی از فرار او مطلع می شوند و تعقیب و گریز بین مرتضی و نیروهای عراقی در جنگل شروع می شود. در چند مورد، مرتضی مجبور به نبرد تن به تن عراقی ها می شود و بسیاری از آنها را می کشد. در همان حال، نیروهای ایرانی از طریق بی سیم درمی یابند که مرتضی در حال آمدن به ایران است و خودشان را برای ورود او آماده می کنند. در مرز ایران و عراق درگیری شدیدی به وجود می آید و در حالی که مرتضی همچنان تحت تعقیب نیروهای عراقی است، هلی کوپتر ایرانی برای نجات مرتضی وارد عمل می شود و او را نجات می دهد.





ادامه مطلب

طبقه بندی: دانـلـود فـیـلـم سـیـنـمـایـی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1392/07/3 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی



عده ای از بسیجیان تخریب چی بعد از باز کردن معبر بر انجام عملیات در اثر بمباران به شهادت می رسند و از این میان تنها دو نفر باقی می مانند تا کار را یکسره کنند. از طرفی حضور نیروها و تجمع آن ها در یک نقطه باعث بیماری و فشار روانی بسیاری می شود. در این میان دو تن از تخریب چی ها به خاک دشمن نفوذ می کنند و حوادث بسیاری را موجب می شوند و با بدست آوردن بی سیم موقعیت دشمن را که برای یک عملیات بزرگ تدارک می بیند، به مرکز فرماندهی نیروهای خودی اطلاع می دهد. از سوی دیگر دیده بان دشمن که دائماً آتش توپخانه عراقی ها را هدایت می کرد،‌ توسط یک بسیجی ماهر به دام می افتد، در انتها نیروهای خودی به مقر دشمن حمله کرده و دشمن را تار و مار می کنند.






ادامه مطلب

طبقه بندی: دانـلـود فـیـلـم سـیـنـمـایـی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1392/07/3 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی
نوشته شده در تاریخ شنبه 1392/06/16 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی

بـسـم الـلـه الـرحـمـن الـرحـیـم


ای شـهـیـدان ، این عـشـق مـدیـون شماست /  هر چه ما داریـم از خـون شماست


سـلـام و دورود خـدا بـر شـهـدا و امـام شـهـدا ، سـلـام و دورود بـه 61 پـرسـتـوی پـرکـشـیـده ی بـه عـرش ، شـهـدای تـرکـالـکـی و سـلـام و دورود بـه شـهـیـد پـروران و مـردم ولـایـت مـدار شـهـر تـرکـالـکـی .

احـتـرامـا بـه اسـتـحـضـار مـی رسـانـد کـه بـا تـصـویـب خـانـواده مـحـتـرم شـهـدا و ایـثـارگـران ، هـر سـالـه در هـفـتـه دفـاع مـقـدس ( در روز پـنـجـشـنـبـه ) بـا عـنـوان روز شـهـدای تـرکـالـکـی یـا یـوم الـشـهـدا جـهت بـزرگـداشـت مـقـام شـهـدا مـراسـمـی بـرگـزار مـی گـردد و مـراسـم روز شـهـدای تـرکـالـکـی ( یـوم الـشـهـدا ) امـسـال در روز پـنـجـشـنـبـه مـورخ 1392/7/4 سـاعـت 14:30 عـصـر هـمـزمـان در مـسـجـد سـیـد الـشـهـدا بـرای بـرادران و در زیـنـبـیـه بـرای خـواهـران بـرگـزار مـی شـود ، لـذا از هـمـه دوسـتـداران و عـلـاقـه مـنـدان بـه شـرکـت در ایـن مـراسـم دعـوت بـه عـمـل آیـد تـا بـا حـضـور سـبـزتـان سـرخـی خـون ریـخـتـه شـده شـهـدا را ارج نـهـیـم .

تـقـاضـا مـی شـود از کـلـیـه کـسـانـیـکـه از ایـن خـبـر مـطـلـع مـی شـود بـه دوسـتـان و آشـنـایـان اطـلـاع دهـنـد بـویـژه کـسـانـیـکـه در فـضـای مـجـازی فـعـالـیـت مـی کـنـنـد انـتـظـار مـی رود بـا شـیـوه هـای هـنـری و تـبـلـیـغـاتـی شـیـوا اطـلـاع رسـانـی کـنـنـد .

بـا تـشـکـر و قـدردانـی

سـتـاد بـزرگـداشـت مـقـام شـهـدای تـرکـالـکـی







نوشته شده در تاریخ جمعه 1392/06/15 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1392/06/10 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی

 دانلود فیلم سینمایی دیده بان با لینک مستقیم

ارتباط خط كمین با نیروهای خودی توسط دشمن قطع شده و احتمال سقوط منطقه بسیار زیاد است. مقابله و مقاومت نیروها در مقابل دشمن نیازمند حضور دیده بان جهت هدایت آتش سنگین است. عارفی برای پیوستن به خط كمین و دیده بانی باید از مسیری عبور كند كه زیر آتش شدید دشمن قرار دارد...





ادامه مطلب

طبقه بندی: دانـلـود فـیـلـم سـیـنـمـایـی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1392/06/3 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1392/05/29 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی

بـسـم الـلـه الـرحـمـن الـرحـیـم

 

بـایـد حـقـیـقـت و خـاطـره شـهـادت را در مـقـابـل طـوفـان تـبـلـیـغـات دشـمـن زنـده نـگـه داشـت (مـقـام مـعـظـم رهـبـری)

بـه اطـلـاع کـلـیـه کـاربـران و بـازدیـد کـنـنـدگـان مـی رسـانـد کـه از امـسـال جـهـت بـزرگـداشـت مـقـام شـامـخ شـهـدا ، یـک روز پـنـجـشـنـبـه ای از هـفـتـه دفـاع مـقـدس بـا عـنـوان روز شـهـدا (یـوم الـشـهـدا) تـرکـالـکـی هـر سـالـه مـراسـمـی بـا شـکـوه در شـهـر تـرکـالـکـی بـرگـزار مـی شـود . لـذا از کـلـیـه عـزیـزان انـتـظـار داریـم مـا را بـا پـیـشـنـهـادات و نـظـرات خـود ، بـا گـذاشـتـن کـامـنـت (نـظـرات)  یـا  تـمـاس  بـا  شـمـاره  09163016921  حـمـیـد حـسـن زاده   مـا را یـاری نـمـایـیـد .

ضـمـنـا روز شـهـدا (یـوم الـشـهـدا) تـرکـالـکـی امـسـال روز پـنـجـشـنـبـه 1392/7/4  بـرگـزار مـی گـردد .
لـطـفـا اطـلـاع رسـانـی کـنـیـد .




طبقه بندی: مـنـاسـبـت هـا،  اخـبـار، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 1392/05/5 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی
نوشته شده در تاریخ شنبه 1392/05/5 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی

او بـا سـپـاهـی از شـهـیـدان خـواهـد آمـد





پیكرهای پاك و مطهر سه شهید والامقام به نامهای  شهید حمید شاه مرادی  ، شهید روزعلی اسدی و شهید علیرضا مقامی که در تاریخ 1365/2/24 مصادف با چهارم ماه رمضان در عملیات یا مهدی(عج) تک محدود ، با زمز یا مهدی (عج) ، در منطقه ابوغریب و منطقه شرهانی (پیچ انگیزه)  به درجه رفیع عظمای شهادت نائل آمدند .

تـاریـخ تـفـحـص :  در سحرگاه 1392/2/27   توسط گروه تفحص ( جستجوگران كمیته جستجوی مفقودان دفاع مقدس ) كشف و شناسایی شدند .

مـراسـم  وداع بـا شـهـدا :  شامگاه 21 ماه مبارک رمضان برابر با 1392/5/7 در مصلای امام جمعه گتوند برگزار می شود.

مـراسـم تـشـیـیـع شـهـدا :  روز سه شنبه 1392/5/8  برابر با  21 ماه مبارك رمضان  همزمان با سالروز شهادت شهید محراب حضرت امام علی(ع) برگذار میگردد .
سـاعـت 8 صـبـح  پیکر پاک و مطهر شـهـیـد عـلـیرضـا مـقـامـی از محل بخشداری سابق گتوند تا فلکه بسیج گتوند بر دوش امت حزب الله ، تشییع می شود ، و از آنجا به زادگاهش روسـتـای اسـتـادگـی  تشییع ، تا در بـقـعـه سـیـد سـعـیـد(ع) به خاک سپرده شود ، و سـاعـت 18/30  دقـیـقـه بـعـدازظـهـر هـمـان روز پـیـکـرهـای پـاک و مـطـهـر شـهـیـد روزعـلـی اسـدی و شـهـیـد حـمـیـد شـاهـمـرادی از محل بخشداری سابق گتوند بر دوش امت حزب الله گتوند ، تا گلزار شهدای این شهر ، تشییع و خاک سپاری  می شوند .

در این شناسایی  پیکر مطهر 8 شهید دوران دفاع مقدس در مرحله تفحص درون مرزی توسط جستجو گران قرارگاه عملیاتی کمیته جستجو مفقودین در منطقه درون مرزی شرهانی ، سومار، فکه و ابوغریب شناسایی شد.
این پیکرها مربوط به یگان‌های لشکر 27 محمدرسول الله(ص) ، لشکر 21 حمزه سیدالشهدا(س) ، لشکر 7 ولی عصر(عج) اهواز  و لشکر 40 سراب  است .

هم اکنون پیکر پاک این شهدا در معراج شهدا پادگان شهید محمود وند (معراج شهدای) در اهواز قرار دارد و قرار است پیکر مطهر این شهیدان در ایام شهادت امیرالمؤمنین(ع) در استان‌های تهران، خوزستان ، گلستان و همدان تشییع و به خاک سپرده شوند.


یـادمـان نـرود آسـایـش امـروز مـا مـرهـون ایـثـار و فـداکـاری هـای شـهـداسـت و خـدا کـنـه بـرای فـردای قـیـامـت جـلـوی آنـهـا جـوابـی  داشـتـه بـاشـیـم و شـرمـنـده اونـهـا نـبـاشـیـم .

شـادی روح شـهـدا صـلـوات





طبقه بندی: شـهـدای گـتـونـد،  شـهـداء،  اخـبـار، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 1392/05/5 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی
نوشته شده در تاریخ شنبه 1392/05/5 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1392/04/23 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی


     

     

     

     

در تاریخ 1367/4/4 ارتش عراق پس از به کارگیری وسیع سلاح شیمیایی ، با سپاه های سوم ، ششم و گارد به جزایر مجنون و منطقه جفیر هجوم آورد و مناطق آزاد شده در عملیات خیبر و بدر را اشغال کرد .

شهدای ترکالکی در تـک عـراق در تاریخ 1367/4/4  در جزیره مجنون جنوبی بشهادت رسیدند  :


1 -  شـهـیـد جـاویـدالـاثـر جـمـشـیـد تـرکـالـکـی

2 -  شـهـیـد حـمـیـد مـحـمـدزاده

3 -  شـهـیـد صـادق جـعـفـری


شـادی روح شـهـدا صـلـوات






ادامه مطلب

طبقه بندی: شـهـدای تـرکـالـکـی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1392/04/4 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی




فرمانده کل سپاه آمده بود منطقه ما، قبل از عملیات رمضان. توی رده های بالا، صحبت از یک عملیات ویژه و ایذایی بود. بالاخره هم از طرف خود فرماندهی سپاه واگذار شد به تیپ ما، یعنی تیپ هجده جوادالائمه (سلام الله علیه).
همان روز، مسوول تیپ یک جلسه اضطراری گذاشت، تازه آنجا فهمیدیم موضوع چیست؛ دشمن تانک های T- 72  را وارد منطقه کرده بود. دو گردان مکانیزه خیلی قوی، پشت خط مقدمش انتظار حمله به ما را می کشیدند.
فردا بنا بود حمله کنند و مو هم لای درزش نمی رفت. در این صورت هیچ بعید نبود عملیات رمضان، شروع نشده، شکست بخورد! توی جلسه، بعد از کلی صبحت، بنا را بر این گذاشتیم که همان وقت برویم شناسایی و شب هم برویم تو دل دشمن و با یک عملیات ایذایی، تانک های T- 72 را  منهدم کنیم.






ادامه مطلب

طبقه بندی: بـرگـی از خـاطـرات، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 1392/04/1 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی


خاطره شهید برونسی از یکی از عملیات ها و امداد غیبی حضرت فاطمه زهرا (س)



«شب عملیات ، آرام و بی سر و صدا داشتیم می رفتیم طرف دشمن . سر راه یکهو خوردیم به یک میدان مین . خدایی شد که فهمیدیم میدان مین است ، و گرنه ما گرم رفتن بودیم و هوای این طور چیزها را نداشتیم . بچه های اطلاعات عملیات ، اصلا ماتشان برده بود . شب های قبل که می آمدیم شناسایی ، چنین میدانی میدانی ندیده بودیم . تنها یک احتمال وجود داشت و آن هم این که راه را کمی اشتباه آمده باشیم . آن طرف میدان ، شبح دژ دشمن توی چشم می آمد .





ادامه مطلب

طبقه بندی: بـرگـی از خـاطـرات، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 1392/03/31 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی

توسل شهید برونــسی به حضرت فاطــمه (س)


هنوز عملیات درست و حسابی شروع نشده بود که که کار گره خورد. گردان ما زمینگیر شد و حال و هوای بچه هاُ حال وهوای دیگری .تا حالا این طور وضعی برام سابقه نداشت . نمی دانم چه شان شده بود که حرف شنوی نداشتند همان بچه هایی که می گفتی برو توی آتش با جان و دل می رفتند!به چهره بعضی ها دقیق نگاه می کردم . جور خاصی شده بودند . نه می شد بگویی ضعف دارند نه می شد بگویی ترسیدند ُ هیچ حدسی نمی شد بزنی.هرچه براشان صحبت کردم فایده ای نداشت. اصلا انگار چسبیده بودند به زمین و نمی خواستند جدا شوند. هر کار کردم راضی شان کنم راه بیفتند نشد.اگر ما توی گود نمی رفتیم احتمال شکست محور های دیگر هم زیاد بود آن هم با کلی شهید . پاک در مانده شدم . نا امیدی در تمام وجودم ریشه دوانده بود . با خودم گفتم ُ چه کار کنم؟سرم را بلند کردم روبه آسمان و توی دلم نالیدم که : خدایا خودت کمک کن . از بچه ها فاصله گرفتم؟اسم حضرت صدیقه طاهره (س) را از ته دل صدا زدم و متوسل شدم به وجود شریفش. زمزمه کردم : خانمُ خودتون کمک کنین منو راهنمایی کنین تا بتونم این بچه ها رو حرکت بدم ُ وضع ما رو خودتون بهتر می دونین.چند لحظه ای راز و نیاز کردم و آمدم پیش نیروها . یقین داشتم حضرت تنهام نمی گذارند اصلا منتظر عنایت بودم ُ توی آن تاریکی شب و توی آن بیچارگی محض یکدفعه فکری به ذهنم الهام شد . رو کردم به بچه ها . محکم و قاطع گفتم: دیگه به شما احتیاجی ندارم ! هیچ کدومتون رو نمی خوام ُ فقط یک آرپی جی زن از بین شما بلند شه با من بیاد دیگه هیچی نمی خوام.زل زدم به شان . لحضه شماری می کردم یکی بلند شود. یکی بلند شد یکی از بچه های آرپی جی زن . بلند گفت : من میام.پشت بندش یکی دیگر ایستاد . تا به خودم آمدم همه ی گردان بلند شده بودند. سریع راه افتادم بقیه هم پشت سرم.پیروزی مان توی آن عملیات چشم همه را خیره کرد . اگر با همان وضع قبل می خواستیم برویم کارمان این جور گل نمی کرد . عنایت ام ابیها (س) باز هم به دادمان رسید بود.

مـنـبـع : کـتـاب خـاکـهـای نـرم کـوشـک




طبقه بندی: بـرگـی از خـاطـرات، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 1392/03/17 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی

هر عقیده ای هم که داشته باشی این‌ها سزاوار احترام هستن ...



دیروز اگر به دشت بلا لاله کاشتیم       امروز چشم مرحمتی نیز داشتیم
این جاده رابه پای سلامت نرفته ایم      هر گام یک عزیز به جا می گذاشتیم .

شهدا شمع محفل دوستانند ، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی
وصولشان  "عند ربهم یرزقون"  اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که
مورد  خطاب  "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند .
امام خمینی  (ره)


راز خون را جز شهدا در نمی‌یابند :

گردش خون در رگ‌های زندگی شیرین است ، اما ریختن آن در پای محبوب شیرین‌تر است و نگو شیرین‌تر ، بگو بسیار بسیار شیرین‌تر است .
راز خون در آنجاست که همه‌ی حیات به خون وابسته است .
اگر خون یعنی همه‌ی حیات و از ترک این وابستگی دشوارتر هیچ نیست ، پس بیش‌ترین از آن کسی است که دست به دشوارترین عمل بزند .
راز خون در آنجاست که محبوب ، خود را به کسی می‌بخشد که این راز را دریابد .
و آن کس که لذت این سوختن را چشید ، در این ماندن و بودن جز ملالت و افسردگی هیچ نمی‌یابد .

قلمی از شهید سید مرتضی آوینی ...






طبقه بندی: شـهـداء، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1392/03/7 توسط مـحـمـدرضـا قـاسـمـی
(تـعـداد کـل صـفـحـات سـایـت :17)      ...   8   9   10   11   12   13   14   ...  





تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک